نوشتن و ننوشتن !

هر چه می نویسم، پنداری دلم خوش نیست ... ای دوست نه هرچه درست و صواب بود، روا بود که بگویند...حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت. و حقا که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت. کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی. چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت؛ و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم، نشاید؛ چون احوال عاقلان نویسم، هم، نشاید؛ و هر چه نویسم هم نشاید؛ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید؛ و اگر گویم نشاید؛ و اگر خاموش گردم هم نشاید؛ و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید... و اگر خاموش شوم هم نشاید.

 

عین القضاة همدانی

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
khazan

هر راست نشاید گفت جز راست نباید گفت

م. هاشمی

جناب آقای دکتر قنواتی سلام برای این متن زیبا از عین‌القضات و دیگر مطالب خوب وبلاگتان سپاسگزارم. می‌دانم چنانکه گفته‌اید سرتان شلوغ است اما ممنون می‌شوم اگر مرجع این نوشته را هم بگویید. با سپاس