فی التأخیر آفات

چندی پیش دو پست را به مطالبی در باره خاطره نویسی و اهمیت خاطرات به عنوان اسناد تاریخی اختصاص دادم. در این پست به نکته ای دیگر در باره همین موضوع خواهم پرداخت و آن ضرورت ثبت خاطرات به صورت روزانه و تأخیر نینداختن در انجام این کار است.

به گمان من، نویسنده خاطرات باید روزانه و منظم بنویسد و از به تأخیر انداختن این کار به دلیل اشتغال یا خستگی خودداری کند و خود را با این تصور که بعدها با فراغ بال به نگارش خاطرات خود خواهد پرداخت دل خوش نکند. تجربه نشان داده است کسانی که چنین کرده اند، بعدها نیز نتوانسته اند به طور کامل خاطرات خود را مکتوب کنند و این نه تنها ناشی از اشتغالات همیشگی آدم ها و پیش نیامدن فرصتهاست، بلکه دلیل مهم دیگری هم دارد:

انسانها همواره شرایط و موقعیت یکسانی ندارند؛ آنها خانه و کوچه و محله و شهر و کشور سکونت خود را تغییر می دهند، شغل خود را عوض می کنند، دوستان و نزدیکان تازه ای انتخاب می کنند و شاید از همه مهم تر این که افکار و عقاید و ایده هاشان نیز تغییر می کند. با هریک از این تغییرات و قرار گرفتن فرد در زمان و مکان و موقعیت جدید، خود بخود عناصر و اجزای کوچک و بزرگی از خاطرات گذشته، اندک اندک از ذهن و ضمیر افراد پاک می شود. گاه اصولا آنچه روزی برای کسی مهم بوده، به دلیل تغییر باورها، ارزش ها و هنجارهای مقبول او، به مرور زمان نزد او رنگ می بازد و بتدریج فراموش می شود. در صورت پیش آمدن چنین وضعی، که اجتناب ناپذیر می نماید، نویسنده دیگر قادر به یادآوری تمامی جزئیات خاطرات گذشته و ثبت آنها نیست. بر این اساس به نظر می رسد بهترین زمان برای ثبت هر آنچه در زندگی روزمره ما اتفاق می افتد، همان زمان وقوع و یا حداکثر ساعاتی پس از رخ دادن آن است. خاطره نویس، نویسنده ای است پرکار و منضبط که روزانه به ثبت خاطرات خود و هر آنچه مهم می داند اقدام می کند و این کار را به تاخیر نمی اندازد.

/ 3 نظر / 12 بازدید

سلام، مرسی مفید بود. این تغیییرات تتقریبن همه شون برای من هم رخداده

یکی اصالتا بچه نزدیک اون طرفا

سلام چه کار سختی ! کی حوصله داره خاطره رو بنویسه اون هم هر شب !!!!!!!!!! [خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه][خمیازه]

امید

سلام استاد فکر میکنم کمی سخت است وحوصله میطلبد کافی یک شغل اجرایی را هم نویسنده داشته باشد