کهنه و نو !

این گفتگو میان من و طراح جوانی درگرفته بود که جلد مجله علمی – پژوهشی گروه ما را آماده می کرد. محتوای روی جلد را داده بودیم یک خطاط با خط نستعلیق نوشته بود و از طراح جوان خواهش کرده بودیم، تنها در چینش و کوچک و بزرگ کردن کلمات کمک کند. بعد از چاپ مجله هم یکی از دانشجویان که پدرش در قدیم الایام دانشجو بوده، وقتی جلد مجله را دید، گفت: " شده است مثل جلد مجله دانشکده در سالهای دانشجویی پدرم ". و این همان چیزی بود که من می خواستم.

ماجرای حروفچینی و صفحه آرایی کتب و مجلات و بخصوص طراحی و چاپ جلد آنها در کشور ما به نظرم حکایت شگفتی است. روزگاری بود که متون را با کلمات سربی می چیدند و سالها طول کشید تا سر و کله ماشین های تحریر پیدا شد. صفحات نیز با دست بسته می شدند، حکایت طرح جلدها نیز از همین قرار بود. گذشت و گذشت تا کامپیوتر و نرم افزارهای جدید از راه رسیدند. فونت ها فراوان شد و رنگ ها بسیار و امکان کنار هم چیدن تصاویر و نقوش بیشتر، کیفیت دستگاه های چاپ هم بالا رفت و الخ و الخ، ولی نکته جالب اینکه در اغلب موارد، نه تنها بر کیفیت حروفچینی و طراحی و چاپ افزوده نشد، بلکه به جرأت باید ادعا کرد که این قبیل کارها رو به افول نهاد. کتب و مجلات با فونت های عجیب و غریب از زیر چاپ درآمدند، صفحه آرایی ها افت کرد و رو و پشت جلدها به جای سادگی و زیبایی و فخامت قدیم، به لحاف های چهل تکه ای تبدیل شدند که معجونی از رنگ ها و فونت های وصله پینه شده بودند. متاسفانه با وجود بالا رفتن امکانات چاپی و ورود ماشین های جدید و مدرن، کیفیت چاپ بخصوص در متون و صفحات رنگی نیز نه تنها افزایش نیافت، بلکه ضعف و انحطاط از سر و روی آنها آشکار شد.

کشف این ماجرا ساده است؛ طراح جوان که از دیدن این همه فونت و رنگ بر روی صفحه مانیتور خود شگفت زده شده، بدون توجه به کاربرد و هدف کار، نقشی می زند که بزرگترین ویژگی آن کاربرد مسرفانه فونت و رنگ است. جالب اینکه وقتی کار به چاپخانه می رود، به دلیل عدم مهارت چاپچیان در استفاده از ماشین هایی که مدام نو می شوند، زرد کویری به سبز لجنی تبدیل می شود، قرمز قهوه ای می شود، صورتی می شود آب دهان مرده و جالب تر از همه اینکه بعضی رنگ ها اصلا گم می شوند. من در باره تمامی این موارد خاطرات جالب و خنده داری دارم که می گذارمشان برای وقتی دیگر، ولی مجموع این خاطرات و تجارب بود که باعث شد به دلیل مسؤولیت کوچکی که در کار مجله گروه دارم، اصرار کنم که جلد آن تنها با یک خط و یک رنگ چاپ شود. جالب اینکه آنهایی که جلد ما را نپسندیده اند، اغلب همین سادگی و قدمایی بودن را به عنوان اشکال مطرح کرده اند و من ضمن ابراز تایید نظر آنان، همین را نقطه قوت کار می دانم.  

اتفاقا همین روزها ماجرایی دیگر پیش آمد که مرا در عقیده خود راسخ تر کرد. مدتی پیش مقاله ای نوشتم در معرفی و نقد کتاب تاریخ اسلام مرحوم دکتر علی اکبر فیاض. این مقاله را برای چاپ به مجله " تاریخ و تمدن اسلامی" که سردبیر آن استادم جناب آقای دکتر عالم زاده است، فرستادم. ایشان اخیرا در یک گفتگوی تلفنی ضمن اعلام پذیرش اولیه مقاله، اشاره ای به مقدمه موجود در چاپ اول کتاب کردند و خواستند که حتما آن را ببینم. کتاب تاریخ اسلام دکتر فیاض اولین بار 63 سال پیش (سال 1327 شمسی) توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده و در دهه 30 توسط انتشارات باستان مشهد دو سه بار تجدید چاپ شده و اکنون سالهاست که به طور مکرر بازهم توسط انتشارات دانشگاه تهران تجدید چاپ می شود. در کتابخانه دانشکده ما، قدیم ترین نسخه کتاب تاریخ اسلام، نسخه ای از چاپ سوم آن بود که در سال 1335 شمسی منتشر شده است. بنابراین مجبور شدم به کتابخانه دانشکده ادبیات مراجعه کنم. در آنجا نسخه ای از چاپ اول کتاب موجود است. این نسخه که جزء کتب اهدایی وارثان مرحوم استاد فرخ به کتابخانه دانشکده ادبیات است، به قلم خود مرحوم فیاض به استاد فرخ تقدیم شده است و از این بابت نیز بسیار ارزشمند است. وقتی این نسخه را پیدا کردم و آن را از لابلای کتاب ها بیرون کشیدم، با دیدن جلد، قطع، حروفچینی و صفحه بندی کتاب شگفت زده شدم. بدون هیچ اغراق و بزرگ نمایی باید عرض کنم که چاپ اول تاریخ اسلام دکتر فیاض که 63 سال پیش توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده از هر نظر نسبت به چاپ هایی از آن که طی سالهای اخیر توسط همین انتشارات منتشر شده برتر است.

امیدوارم سوء تفاهم نشده باشد؛ من نمی خواهم ادعا کنم که همه کتاب های 60-70 سال پیش ما از هر نظر بهتر از کتاب های امروزی چاپ شده اند. بلکه می خواهم به این نکته اشاره کنم که گذشتگان شاغل در کار چاپ (به معنی اعم آن)، خبرگی و دقت و ملاحظه بیشتری از خود نشان می دادند ولی ما امروزه با وجود افزایش آگاهی های فنی و در اختیار داشتن ابزار جدید، فاقد آن دقت و خبرگی هستیم. من نمی خواهم در باره کتاب های رشته های گوناگون سخن بگویم، اما در عرصه کارهای تاریخی، تنها مقایسه کتاب های منتشره توسط " بنگاه ترجمه و نشر کتاب"  یا " انتشارات امیرکبیر" با کتاب های تاریخی امروز و یا حتی چاپ های بعدی همان کتب که طی سالهای اخیر از زیر چاپ درآمده اند، نشان می دهد که ما به لحاظ کاربرد ذوق و سلیقه در امور چاپی، نسبت به گذشتگان خود نه تنها پیشرفتی نداشته ایم، نه تنها در جا نزده ایم بلکه عقب هم رفته ایم.    

ضمنا قصد داشتمتصاویری از جلد مجله تاریخ و فرهنگ، صفحه نخست چاپ اول کتاب تاریخ اسلام و نیزدستنوشته مرحوم دکتر فیاض را در انتهای این پست بیاورم. اما به دلیل مشکلاتاینترنتی، آپلود آنها میسر نشد. اگر شد در پست بعدی این کار را خواهم کرد .

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ای بابا

سلام استادانشالله که همیشه موفق باشید روزتون و عیدتون مبارک التماس دعا.علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک . . .

یه دوست

سلام استاد روزتون مبارک[گل]

89

سلام استاد میلاد با سعادت حضرت علی (ع) را به شما تبریک عرض نموده و از خداوند بهترینها را برای شما آرزومندم .[گل][گل][گل]

حاجری

سلام استاد چطور می تونم نشریه ی گروه رو بگیرم.

قنوات

از تمامی دوستانی که پیام تبریک فرستاده اند تشکر می کنم. ضمنا بعضی از پیام های رسیده به اندازه ای محبت آمیز بود که با مبالغه پهلو می زد. این بود که نتوانستم آنها را منتشر کنم. از دوستان بسیار عزیز ارسال کننده عذرخواهی می کنم.

حاجری

سلام استاد چند روز پیش نشریه رو تهیه کردم .. 1-اینکه طرح روی جلد نشریه رنگ و بوی تاریخی دارد جالب است. 2- به طور کلی شباهت آن با نشریه ی دیگر گروه ها جالب به نظر نمی رسد و به نظر من اگر تفاوت ها بیشتر بود بهتر ... 3-اگر در بین دانشجویان اعلام می کردید تا طرح های خود را برای جلد نشریه بیاورند از یک جهت باعث می شد تا دانشجویان با نشریه بیشتر آشنا شوندو دانشجویان نیز در این امی دخیل می شدند.

سارا

سلام استاد طرح جلد خوبه اما می تونست بهترهم باشه. شما که شخص به روزی هستید چطور در این مورد بیشتر به گذشته دقت می کنیدبرای چی تاریخ باید همیشه سیاه و سفید باشه. حتی مجلش هم نمی تونه رنگی به خودش بگیره.

سلام. سیاه و سفید در اصل رنگ نیستند. مگر نه جناب صدقی؟

محسن

نمی شه بگیم از رنگ استفاده نمی کنیم، چون روی مونیتور یک چیز است، بعد از چاپ یک چیز دیگر! می شود مانیتور را کالیبره کرد جناب دکتر...

مهدی رجایی

با سلام خدمت استاد راستش نمی خواستم بگویم ولی وقتی وبلاگ را مرور می کردم و حرف به مجله رسید می خواستم بپرسم سرنوشت مقاله ما تحت عنوان م,لفه های تاریخ نگاری محلی عصر قاجار به کجا رسید ؟ هیج خبری ندارم ممنونم