زنده باد زنده رود

الف. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب در شهر نی سواران (چاپ سوم، ص 44-46) آورده است:

پس از آن که تیمور اصفهان را تصرف کرد و برای رفتن به شیراز از این شهر خارج شد، « چون یک منزل برفت، جمعی ترکان مست در بازار عورتی (زنی) را بگرفتند و می کَشیدند. عورت فریاد برآورد که : ای هیزان! هزار مرد حاضرید – که زن کدخدایان را می کَشند. علی کجه پا نامی که پهلوان اصفهان بود با ترکان غلوی کرد و آن مُغلان را بکشت و فرمود که دهل زدند و آواز برآوردند که هر که بُزی در خانه دارد، سر ببرد. اصفهانیان جاهل هر کس که مغولی در خانه او نزول کرده بود – به قتل آوردند و هزار ترک بکشتند» (جامع التواریخ حسنی).

وقتی تیمور این خبر را شنید، لامحاله بازگشت و چنان خشمگین بود که ... همه مردم را قتل عام کرد و این همان زمان است که «فرمان لازم الاذعان صادر شد که باید هرکس از اهل اردو، یک سر از اهل اصفهان را تحویل دهد» (فارسنامه ناصری). و این مشهورترین قتل عام اصفهان است...و به موجب دفتر و نسخه، هفتاد هزار سر آدمی جمع کردند «... و در تمامت ظاهر و باطن شهر قریب هزار منار از سر بریده مرتفع شد» (منتخب التواریخ نطنزی) و به این طریق به قول صاحب حبیب السیر «در اصفهان، غیر از زنده رود، کسی زنده نماند».

 ب. جزو اخبار دیروز آمده بود که از امشب، چهارشنبه 14/8/1393، پس از مدت زمانی طولانی، در زاینده رود آب جاری خواهد شد و این رود مرده دوباره جان خواهد گرفت.

این خبر را که خواندم، از خود پرسدیم: براستی آیا نویسنده حبیب السیر می توانست تصور کند؛ روزی کار به جایی برسد که زنده رود اصفهان هم بمیرد؟ دیدم بعید است؛ او هیچ گاه به خاطرش خطور نمی کرد که بر اثر ندانم کاری های مستمر، بستن سدهای فراوان بر رودخانه، استفاده های نادرست و ...، زاینده رود، این مایه زندگی و زیبایی شهر اصفهان بخشکد.

واقعیت این است که آنچه اکنون اصفهان و بسیاری از شهرهای ما را تهدید می کند، حمله و هجمه امثال تیمور و کشتن و سربریدن و کله مناره ساختن چنان فاتحانی نیست، بلکه حرص و ولع و بی تدبیری های ماست که آنها را به این حال و روز انداخته است.

من که خود سالیانی را در اصفهان بوده ام، عمیقا درک می کنم که زاینده رود در این شهر تنها یک رودخانه نیست؛ یک تاریخ و یک فرهنگ است و اگر بمیرد، تنها کشت و زرع و سبزه و درخت این شهر نخواهد مرد؛ یک فرهنگ خواهد مرد. دیگر زنده رودهای کشور را نیز همین گونه تصور کنید.

/ 10 نظر / 29 بازدید
رهگذر

سلام به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی به زنده رودش سلامی زچشم ما رسانی احسنت استاد ،زنده رود ، زندگی مردم اصفهان است.هیچگاه چنین دیروزی بر این دیار مباد

اشکواری

سلام استاد. وقت بخیر. چه جالب!من هم مطلبی درباره زاینده رود نوشتم. ظاهرا تاریخی ها دغدغه های مشترک دارند. موفق و سلامت باشید

ابراهیمی

سلام جناب استاد دیگر چه اصفهانی...؟ این از رودخانه ماهیانه اش که در سال دو سه ماه اگر جاری شود مردم ذوق مرگ می شوند آن هم از اماکن تاریخی اش که رو به تخریب است ... آمار افسردگی در این شهر بسیار بالا رفته و خشکی زاینده رود تاثیرات فراوان داشته . آب در چاه ها بسیار پایین رفته و کشاورزان مجبورند چاههایی به عمق 250 متر به بالا حفر کنند تا به آبی اندک برسند آن آب هم اکثرا بخاطر پساب های صنعتی آلوده شده ... سوال اینجاست آیا مردم یزد و کرمان حق بیشتری در زاینده رود دارند یا مردم اصفهان که با زنده رود زنده اند ؟

دوست دار تاریخ

شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست ز مروارید گوشم در جهان به اگر چه زنده رود آب حیات است ولی شیراز ما از اصفهان به سخن اندر دهان دوست شکر ولیکن گفته حافظ از آن به[شرمنده]

دیوانسالاری

با سلام خدمت استاد گرامی اگر خاطرتان باشد نخستین دیدار ما با شما و زنده رود در یک زمان بود. دو رویداد به یادماندنی برای من. اردوی دانشجویان تاریخ و تمدن/ اصفهان/ اردیبهشت 1386 به همراه استاد محمودپور

مهدیخانی

سلام استاد. به قول سهراب: جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود.

ورنوس

سلام استاد. پس از ماجرای هولناک اسید پاشی اصفهان که حسابی حال هم وطنانمان را گرفت، باز شدن زنده رود موجی از شادی را در اصفهان به همراه داشت. [لبخند]

مریم عظیمی

سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی من دانشجوی رشته تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه پیام نور در استان البرز هستم.این ترم برای واحد هنرهای اسلامی 2 کتاب هنر در کشورهای اسلامی انور رفاعی با ترجمه شما اعلام شده اما متاسفانه تا به الان موفق به تهیه این کتاب نشده ام.حتی دست دوم این کتاب هم موجود نیست.میخواستم از شما راهنمایی بگیرم که به چه شکل و از کجا میتوانم این کتاب را تهیه کنم. با تشکر فراوان

شايد آن زمان كه ملك الشعرا بهار بيت: « زنده‌رود از اثر مستی باران گذرد سرخوش و عربده‌جو رقص کن و دستک‌زن» را سرود هرگز گمان نمي كرد روزي به سبب جريان يافتن آب در آن شهري و يا بهتر بگويم كشوري شاد شوند.

غنچه

خوشحالم. فقط همین