ایام محنت

اما من اکنون با آن دوران و واقعه تاریخی کاری ندارم. بلکه از این اصطلاح برای توضیح روزهایی که اکنون دانشجویان و اساتید در آن قرار دارند یعنی ایام امتحانات استفاده می کنم. این روزها در دانشگاههای سراسر کشور تب امتحانات پایان ترم بالا گرفته و همه چیز تحت الشّعاع این موضوع قرار دارد. واقعیت این است که ایام امتحانات و روزهای قبل و بعد از آن روزهای سختی هستند. پیش از شروع امتحانات، دانشجویان باید تمامی درسها را بخوانند و تکالیف و تحقیق های عقب مانده را بنویسند. بعد در حدود دو هفته مشغول امتحان دادن شوند، با تمامی سختی ها و اضطراب های معهود آن، و در روزهای بعد هم در حالتی میان خوف و رجاء منتظر اعلام نمرات بمانند.

شاید چنین تصور شد که سختی این روزها فقط مخصوص دانشجویان است، ولی واقعیت این است که حال و روز اساتید نیز چندان بهتر نیست. پاسخ گفتن به سؤالات متعدد دانشجویان در باره چند و چون امتحان و اینکه آیا سؤالات سخت است یا آسان؟ تشریحی است یا تستی؟ جزئی و دقیق است یا کلی؟ و التماس دعاهای آنان که « استاد آسان بگیرید »، « استاد ما را نیندازید » و حرفهایی از این دست، طرح سؤالات، تایپ و تکثیر آنها، برگزاری جلسه عذاب آور امتحان که معمولا در آن با افرادی مضطرب و نگران روبرو  هستی، و از همه بدتر  ایفا کردن نقش یک پاسبان و  پاییدن آنان همانند « رقیبی عتیب » که یاداشتی رد و بدل نکنند، یا چشمی نچرانند، اشک و آه بعد از جلسه بعضی از همین افراد، کار کسل کننده تصحیح اوراق، جمع و تفریق نمرات، اعلام آنها و سرانجام بدترین بخش کار یعنی مراجعه مکرر و کلافه کننده دانشجویانی که نمره قبولی نگرفته و یا گرفته اند ولی نیاز به نمره بیشتری دارند و چک و چانه زدن با این افراد افتاده و درمانده، بدترین روزهای یک ترم تحصیلی را رقم می زنند. من مطمئنم بسیاری از کسانی که سالهایی از عمر خود را به عنوان دانشجو  سپری کرده اند، از این ایام محنت خاطراتی ماندگار دارند. با وجود این باید به این نکته اشاره کرد که در سیستم آموزشی ما امتحان کاری است ناگزیر که در حال حاضر جایگزینی برای آن وجود ندارد. به همین خاطر تنها می توان آرزو کرد که تمامی دانشجویان و اساتید در تحمل این روزهای سخت صبوری ورزند.

اکنون که سخن به اینجا رسید، شاید بد نباشد این نوشته را با یکی دو خاطره از ایام امتحانات به پایان برسانم: یادم می آید ترم دوم دوره لیسانس که بودم، شبی که فردایش امتحان زبان  داشتم، تا صبح خوابم نبرد. نه اینکه درس بخوانم؛ خوابیده بودم اما از اضطراب کارزار فردا خواب به چشمانم نمی آمد. خوشبختانه کار آن امتحان زار نشد و من صبح فردا با چشمانی خمار آلود توانستم آن تعداد پاسخ صحیح را علامت بزنم که نمره قبولی بگیرم. اما خاطره دوم را یکی از همکاران در دانشکده ادبیات نقل می کرد. ایشان تعریف می کرد که یک بار در امتحانات پایان ترم دوم که حدود تیرماه برگزار می شود، دیده که دانشجویی به دلیل اینکه در جایی نشسته که تهویه مناسبی ندارد، مرتب عرق می ریزد. می گفت وقتی بعضی از صندلی های اطراف خالی شدند، از او خواستم برخیزد و چند متر آن طرفتر در مکانی خنک بنشیند، ولی جو امتحان چنان او را گرفته و از خود بی خودش کرده بود که وقتی برخواست صندلی زیر پایش را نیز با خود بلند کرد؛ دستانش را زیر صندلی زد و در حالتی نیم خیز آن را چند متر با خود برد. در مکانی که به او نشان داده بودم، آن را زمین گذاشت و رویش نشست و به نوشتن جواب سؤالات ادامه داد.

راستی شما از این ایام محنت چه خاطره ای دارید؟

/ 10 نظر / 18 بازدید
رضا

سلام برادر حالت چطوره من هم دلم تنگ شده سعی می کنم مجددا برگردم اگه دنیا بذاره

rojin

سلام خوبید ایام محنت من امتحان شفاهی است من عاشق تاریخ بودم قبل از اینکه بیام دانشکده الهیات الانم وقتی تاریخ میخونم کلی تحلیل می کنم هنوزم اون بیت شعر خاتون بخارا یادمه و بهش فکر می کنم اگه پیداش کردید به منم بگید مرسی

قنوات

آقای تولایی! متاسفانه پیام شما را ناقص دریافت کردم و این به دلیل حجم زیاد آن است. یا آن را خلاصه کنید و یا در قالب دو پیام جدا بفرستید.

حسین تولایی

ایام محنت مربوط می شود به شب امتحان تاریخ اسلام(1){مقطع کارشناسی ارشد) حجم مطالب امتحانی: حدود 1000 صفحه شامل 4کتاب. در شب امتحان چون هم اتاقیهایم امتحانشان زدتر تمام شده بود رفته بودند خانه اشان. من شبانه بودم و غیر قانونی در اتاق آنها به سر می بردم. شب امتحان که با کتاب ها دست و پنجه نرم می کردم. مهمانی که دست هم اتاقیم بود آمد(این شخص نابینا بود و غیر دانشجو) .سرووضعش نابسامان چونان معتادها.

حسین تولایی

اورا می شناختم اما نه زیاد ازصبح که آمد خوابید تاشب . شک کردم. بنا بر لطایف الحیلی اوراهمان شب بیرون کردم. طوری که مورد اعتراض اتاق های کنار ی قرار گرفتم. خلاصه اورفت اما من که تاپاسی از شب بیداربودم. ناگهان دیدم مسئول خوابگاه و نگهبانان در اتاق صف کشیدندکه چه شده دزدی را گرفته ایم . گفته شب را پیش شما بوده به چهعلت اورا راه دادی

حسین تولایی

خلاصه ما که غیر قانونی در خوابگاه بودیم که هیچ لختی دیگر مانده بود که شریک جرم هم شویم. از من طلب کارت خوابگاه کردند. تا صورت جلسه کنند. خداکمکم کرد نددرست یادم نیست اوضاع چگونه شد که بی خیال کارت و صورت جلسه شدند البته مسئول خوابگاه چون از دوره لیسانس مرا می شناخت می دانست این کاره نیستم.خلاصه ختم به خیر شد .

حسین تولایی

ساعت یک شب شده بود . ومن چنان استرسی داشتم که تاصبح نه تونستم بخوابم نه درس بخونم. خلاصه فرداش امتحان را دادم به نظر خودم بد ندانم اما بعدها که نتیجه اش اعلام شد چندان رضایت بخش نبود. راستی بگم اگر یکروز از عمرم در شب باقیمانده باشه حال آن دوست دزد را می گیرم.فعلا تاشماره تلفن خانه و آدرس خانه اشان پیش رفتم. زدی ضربتی ضربتی نوش کن.

صدقی

من عموما شب های امتحان را بیدار می مانم تا درسها را تا صبح مرور کنم چون تنها زمانی که برای درسهای اجباری امتحانات می توانم تمرکز فکری پیدا کنم در همان اندک زمان نیمه شب تا صبح قبل از امتحان است.ا تا کنون به ندرت شده که شب امتحان درست خوابیده باشم. تنها امتحاناتی که با خیال راحت و آسوده شب ها خوابیدم امتحانات کنکور دوره لیسانس, فوق لیسانس و دکتری بود که خوشبختانه نتایج تمام آنها هم راضی کننده بود. یکی از خاطرات شبهای محنت من مربوط به امتحانات نهایی چهارم دبیرستان بود که همزمان با جام جهانی فوتبال بود و این شب ها برای مادرم بسیار سخت تر از من گذشت برای اینکه ایشان نگران درس نخواند من بود و نگران مشکلاتی که ممکن بود در قبولی دانشگاه برایم پیش بیاید.

یان سباستین

برای من امتحانات چند دسته اند: حجم منابع برخی از امتخانات زیاد است، ولی شاید مفاهیم آن زیاد نباشد!(امتحان کلیاتی که این ترم دادم) برخی از امتحانات منبع کمی از نظر حجم دارند ولی مفاهیم و محتوا به قدری بالاست که همان مقدار را باید ده بار خواند تا در ذهن بماند! (امتحانات دکتر موسوی از این قسم هستند) برخی از امتحانات هم حجم منابعشان زیاد است و هم مفاهیم آنها (امتحان تاریخ اندلسی که با دکتر قره چانلو داشتم و امتحان تاریخ علوم 3 که با دکتر نیک سرشت داشتم) برخی امتحانات هم منابعشان کم حجم هستند هم محتوایشان ناچیز است (نام نمی برم)

یان سباستین

خاطرم هست که ترم سوم برای امتحان تاریخ اندلس دکتر قره چانلو علاوه بر جزوه ی کلاس ایشان که حدود 80 صفحه بود، کتاب آقای آیتی و کتاب کس دیگری هم بود که در ذهنم نمانده چون آن را اصلا نرسیدم بخوانم. شب تا صبح با دوستم درس می خواندیم. برای نماز به مسجد رفتیم و به پیشگاه خداوند تضرع فراوان کردیم. با دکتر موسوی صحبت کردیم که از چگونگی امتحان مطلع شویم. حدود 3 بار جزوه و کتاب آیتی را خواندیم! من 15 شدم و او 13