زنهار ازین بیابان

چند سال پیش مقاله ای نوشته بودم که تاکنون منتشر نشده است. مدتی پیش فکر کردم آن را با انجام اصلاحاتی بازنویسی و جایی چاپ کنم. نسخه ای از آن را برداشتم . آن را خواندم و اصلاحاتی را که باید انجام می شد، در حاشیه صفحات معین کردم. بعضی جاها هم احساس کردم، نگاه مجدد و دقیق تری به منابع ضروری است. دیروز (پنج شنبه) را سراسر به این کار اختصاص دادم. ولی به قول حضرت حافظ " از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود". دیدم داشتن پیش فرض هایی باعث شده که در هنگام نوشتن مقاله، به بعضی گزارش ها توجه نکنم و آنها را نادیده بگیرم. نیز دیدم بعضی ادعاهایی که در آن مقاله مطرح کرده و یا پذیرفته ام، چندان دقیق نبوده است. اصلا خودم هم متوجه نشدم که کنار گذاشتن بعضی احتمالات و تأکید بر بعضی دیگر در آن مقاله، چگونه از من سر زده است. به اینجا که رسیدم دیدم به ورطه ای افتاده ام که خلاصی از آن به این راحتی ها میسر نیست. دیگر بحث اصلاح و تکمیل مقاله مطرح نبود، احساس کردم اصلا شیوه کار و نوع نگاه من در هنگام نوشتن آن مقاله ایراد اساسی داشته و همین باعث شده که بعضی اقوال و احتمالات را بدون هیچ دلیل علمی و قانع کننده ای کنار بگذارم و از آن طرف بعضی گزاره ها را بدون دلیل قانع کننده ای بپذیرم  واز آنها دفاع کنم.

دچار یک تردید جدی شده بودم؛ آیا مقاله را به همین صورت راست و ریس کنم و بدهم جایی چاپ شود یا اینکه آن را بکلی رها کنم و دور بیندازم؟ تصمیم گیری سختی بود. یادم افتاد یک بار آقای دکتر عالم زاده برایم تعریف می کرد که گاه حاصل یک روز نگارش خود را پاره کرده و دور ریخته است. تصمیم را گرفتم؛ برگه های مقاله را روی هم گذاشتم و آن را به گوشه میز پرتاب کردم و خلاص. بعد فکر کردم که کار ما اهل تاریخ چقدر سخت است؛ چیزی می نویسی و در آن نظری را رد می کنی یا ادعایی مطرح می کنی ولی بعدا که خودت در آن دقیق می نگری می بینی که چه بی دقتی ها کرده ای، چه گزارش هایی بوده که ندیده ای و چه حکم ها داده ای که با گذشت زمان حتی برای خودت قابل قبول نیست تا چه رسد برای دیگران. احساس کردم گویی ما و کارمان مصداق این شعر حافظیم:  

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت

/ 8 نظر / 10 بازدید
بابایی

سلام استاد خسته نباشید. من برای نوشتن مقاله گاهی مقاله‌ام را یک ماهی مسکوت میذارم تا داده ها را فراموش کنم. بعد دوباره اونارو بررسی میکنم. البته با چند تن از دوستان تبادل مقاله (برای نظردهی)داریم که گاهی این یک ماه، مقاله در دست آن دوستان می ماند تا آنها هم نظر دهند. نکته جالبش اینکه گاهی نظرمان در مورد آن مقاله، به کلی تغییر میکند. من هم به چنین سرنوشتی گرفتار آمده ام.

مهر

این موضوع نه تنها وحشت انگیز نیست که شیرین است چرا که رشد علمی ما را می رساند. چه خوب است که علم روز به روز در حال رشد است و هماهنگ با آن ما نیز رو به سوی ترقی داریم. این قاعده ی کلی علوم است پس نهراس.

پنجه

خودمشت مالی جالبی بود. یادآوری و تذکار به اهل تاریخ که در این علم قطعیتی وجود ندارد. مثال خوبی برای کلاس های روش تحقیق در تاریخ.

ورنوس(هاشم پور)

یکی از بزرگترین مشکلاتی که گریبانگیر ما انسانها شده تعلقات و وابستگی های دنیوی است که حاضر نیستیم این دلبستگی ها را براحتی از خودمان دور کنیم و میگوییم "حیفس"

احمد

با سلام منم چندي است روي يك مقاله كار ميكنم شايد تا حالا فقط خودم به تنهايي 6 بار اونو بازنويسي كردم ، حذف كردم ، اضافه كردم باز كه مي خونم احساس ميكنم پر از اشكاله. هرچند ميدونم همين حالاشم از خيلي مقالاتي كه چاپ ميشه بهتره اما خودم راضي نيستم. شايد يك روز امدم دانشكده خدمتتون تا مگر شما گره از کار فروبسته ما بگشایيد.

مسافر

بدهید کسی بخواندش. به همراه اشکال هایی که گرفته اید.بعد بیندازید دور. یک شبه با ذهنی خسته حکم صادر نمی کنند برای بیماری که زیر اولین عمل جراحی قرار گرفته!

سوته دلان

خودمشت مالی چه واژه غریبی!! [خنده]