نظر و عمل

بعضی معتقدند غور در علوم و به دست آوردن تخصص در یک رشته علمی، دیگر وقت و فرصتی برای پرداختن به کاری دیگر باقی نمی گذارد، اما بعضی نیز بر آنند که کار و عمل فی نفسه ارزشمند است و بر همگان از جمله اهل علم لازم است که در کنار مشغله های علمی به زیور فن و کاری دیگر نیز آراسته باشند. قصد ما فعلا داوری کردن در این باره نیست، اما فکر کردم شاید بد نباشد در باره یکی از افراد گروه دوم مطلبی بنویسم:

حجة الاسلام حسنی، امام جمعه ارومیه، یکی از روحانیون مشهور کشور است. شهرت ایشان به دلیل اظهار نظرهای صریحی است که معمولا در زمینه های سیاسی و فرهنگی صورت می دهند. کسانی که ایشان را می شناسند، ابراز می کنند که تفاوت وی با بسیاری دیگر این است که از صمیم دل سخن می گوید و به آنچه بر زبان می راند باور دارد و اهل ریا و نفاق و دورویی هم نیست. من در این نوشته کاری به این اظهار نظرها ندارم ولی قصد دارم با وجودی که شخصا از نزدیک آقای حسنی را ندیده ام به یک ویژگی مثبت دیگر ایشان اشاره کنم. در این باره خاطره ای دارم:

تابستان سال 1368 بعد از پایان امتحانات ترم دوم، در جریان یک اردوی دانشجویی همراه 60-70 نفر از دانشجویان دانشکده های مختلف دانشگاه فردوسی به ارومیه رفتیم. از برنامه های جالب آن سفر دیدن دشت چالدران، قصر سردار ماکو، مرز بازرگان، رودخانه و سد ارس و همین دریاچه به این حال و روز افتاده ارومیه بود. یکی از برنامه های ما نیز دیدار با امام جمعه ارومیه یعنی آقای حسنی بود.

وقتی که برای ملاقات تعیین شده بود، به گمانم حدود 7 صبح بود. یادم می آید، صبح، جماعت ما که ساکن خوابگاهی در دانشگاه ارومیه بودیم، تا از خواب بیدار شدیم و صبحانه خوردیم، از قرار ملاقات نیم ساعتی گذشته بود، اما فکر نمی کردیم مشکلی پیش بیاید. بروز این تاخیرها و بی نظمی ها متاسفانه در میان عوام و خواص ما اتفاق عجیبی نیست، اما آن روز وقتی به منزل آقای حسنی رسیدیم، با کمال تعجب شنیدیم که «ایشان به دلیل تاخیر شما رفته اند و اکنون نیستند که با شما دیدار و برایتان سخنرانی کنند». شگفت زده پرسیدیم؛ ایشان این ساعت صبح کجا و با چه کسی قرار داشته اند؟‌ گفتند: آقای حسنی مزرعه ای دارند و کشاورزی می کنند و چون امور مزرعه را باید منظم و به موقع انجام داد، اکنون نیز برای رسیدگی به کار مزرعه به بیرون شهر رفته اند.

برگشتیم بدون اینکه آقای حسنی را دیده باشیم و پای صحبت ایشان نشسته باشیم، اما ایشان با آن رفتار خود اولا درس نظم و انضباط به ما دادند و گفتند که آدمی علاوه بر وقت خود باید به وقت دیگران هم احترام بگذارد. ثانیا گفتند که علاوه بر نظر و حرف و تحلیل و این جور چیزها باید اهل عمل و مرد کار هم بود و حتی اگر پست و مقام داشته باشی و شأن و جایگاه علمی و اجتماعی، بازهم می توانی به مزرعه بروی و کشت و زرع کنی.   

/ 3 نظر / 7 بازدید
89

سلام استاد در دو پست اخیر به نکات بسیار جالب و آموزنده ای اشاره نمودید . نکاتی که متاسفانه حداقل خود من در میان برخی از اطرفیانم کمتر شاهد آن بوده ام .ای کاش به این ظرافتها توجه بیشتری می شد . استاد! پیشاپیش آغاز سال جدید تحصیلی را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض نموده و توفیقات روز افزون شما را از درگاه الهی خواهانم .

89/1

سلام استاد سال تحصیلی جدید رو تبریک میگم. مثل اینکه سروقت اومدن شما سر کلاس متأثر از این قضیه باشه و البته بی رحمی شما در راه ندادن دانشجویانی که تأخیر دارند. راستش استاد ترم اول وقتی بخاطر یک دقیقه تأخیر من رو راه ندادین خیلی برام عجیب بود ولی بعد خیلی خوشم اومد. کاش همه ما به وقت احترام بذاریم.

امروز روز استاد شهريار بود روحش شاد و يادش گرامي. کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق اما که در این میکده غم نوشتر از من افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق ای نادره گفتار کجا گوشتر از من بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک خونم بفشان کیست سیاوشتر از من با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟ دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من