بلاتشبیه

یکی از خطبه های مهم و مشهور نهج البلاغه، خطبه سوم، مشهور به خطبه شقشیه است. این خطبه ماجرایی جالب دارد؛ روزی امام علی (ع) بر منبر مسجد کوفه، با یاد حوادثی که در جریان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم بر او گذشته بود، به سخن گفتن در این باره پرداخت؛ از کار خلیفه اول گفت و اتحاد او با خلیفه دوم در این ماجرا و مشی و مرام هریک از آنها و آنچه برخود او در این حوادث رفته بود، از آن جمله شورای تعیین خلیفه. بعد به خلیفه سوم رسید و در انتقاد از او شعله کلام را برافروخت و آنچه را در سینه داشت به صراحتی تمام بیان کرد. سخن امام که خداوندگار کلام است، اوج گرفته بود و حاضرین مات و متحیر چشم و گوش به او سپرده بودند که ناگهان مردی عراقی برخاست و بدون در نظر گرفتن فضای به وجود آمده و بی تناسب با سخنان امام (ع)، نوشته ای به دست ایشان داد. بعضی گفته اند یکی از حاضران برخاست و س‍ؤالی بی ارتباط با موضوع کلام از امام پرسید. امام نوشته را خواند یا به قولی پاسخ سؤال کننده را داد و پس از آن ناگهان خاموش شد. عبدالله عباس از ایشان درخواست کرد که کلام خود را ادامه دهد و خطبه را به پایان برساند، اما امام از این کار خودداری کرد و گفت که دیگر قادر به ادامه سخنانش نیست، او در کلامی شگفت آنچه را گفته بود "شقشقه" معرفی کرد (تلک شقشة هدرت ثم قرّت). گفته اند شقشقه پاره ای گوشت است که هنگامی که شتر به هیجان می آید از دهان او بیرون می زند و چون هیجان و التهابش فرو نشست به جای خود برمی گردد. این گونه این خطبه ناتمام شقشقیه نام گرفت. خطبه ای غرّا و کوبنده که باید آن را بارها خواند.

از یادآوری این ماجرا، قصد پرداختن به آنچه را در پست پیشین این وبلاگ گذشت دارم، بدون اینکه خدای ناکرده قصد تشبیه داشته باشم. در پست پیشین جمله ای یک سطری منسوب به سقراط آمده بود، جمله ای که شایسته است در باره آن اندیشید، خواند و نوشت. جمله ای که شیوه و روش سقراط را به خوبی بیان می کند و  هر اهل علمی را مفید است و به کار می آید. من می دانم که بسیاری از مراجعه کنندگان به ماهروز را دانشجویان یا افراد تحصیل کرده تشکیل می دهند. لذا انتظار داشتم در این باره با اظهار نظرهایی جدی، عمیق و درخور مواجه شوم، اما با رسیدن کامنت های بعضی از مراجعه کنندگان محترم، پاک ناامید شدم. در ذیل این کلام عمیق، یکی از آقا گرگه گفت و یکی از خاله سوسکه، یکی در مذمت پاچه خواری سخن گفت و آن یکی، دیگری را به آن متهم کرد. یکی سخنان متناقض نوشت و دیگری جملاتی مغلوط و آشفته، آن یکی در فضیلت هر چه به زبانت آمد هرجا و نزد هرکس بگو جمله پردازی کرد و یکی دیگر در رد این ادعا. جنگ مغلوبه شد و هلّم جرّا. من این بار بر خلاف دفعات گذشته، همه کامنت هایی را که رسیده بود، تایید کردم، تا همگان ببینیم که متاسفانه ما گاهی تا چه حد بی منطق، آشفته فکر، آشفته کلام و دارای اعتماد به نفس کاذب جلوه می کنیم و تا چه حد در به بیراه کشاندن یک گفتگوی سالم و  منطقی استادیم و تا چه حد از آموختن مطالب مفید و جدی ابا داریم و تا چه حد در هجوم و حمله به یکدیگر ماهریم و تا چه حد استعداد هدر دادن وقت و سرمایه و امکانات خود و دیگران را داریم.

قصد ادامه این سخنان ملالت آور را ندارم، فقط خدمت همه دوستان عرض می کنم که دوستان عزیز! باور کنید خوب خواندن، خوب فهمیدن، قضاوت تند و عجولانه نکردن، سخنان متناقض نگفتن، رعایت ادب، در نظر گرفتن جایگاه کلام و در یک کلام، عادلانه سخن گفتن، نفعش از آنچه ما می گوییم و می کنیم بیشتر است. همین.   

 

/ 13 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی

بیشتر از همه خانم 89/1 در به راه انداختن این بحث نقش داشتند و واقعا متاسفم ازاین همه بحث بیخودی

پایان نامه!!!!!!!!!!!

سلام بر همه: من عاشق همتونم. سعی کینم این بحث ها وجه ما رو در برابر هم بد نکنه.

lk

باز خوبیش اینه که فهمیدیم خطبه شقشقیه چی بود.

تاریخنگر

سلام اتفاقن به نظر من سوالی که مطرح کردم تا حد زیادی به «مطالب این پست ربط » دارد!مگر شما مطرح نکرده اید که امام از حوادثی «که در جریان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم بر او گذشته بود» سخن گفت ؟!و در ادامه به گفتار وی در خصوص خلفای اول، دوم و سوم اشاره کرده اید؟! کسی در این تردیدی ندارد؛اما سوال این است که: ایشان با اعتقاد به منصوصه بودن امامت با آنان به محاجّه نشست یا با تکیه بر معیارهایی که خود آنان در سقیفه مطرح کردند، دست به این اقدام و ایراد این سخنان زد؟

یه رهگذر

سلام خدمت استاد بزرگوار. استاد اگه قرار بود مث جناب افلاطون تمثیل غار بگید و از لابلای این تمثیل نتیجه گیری کنید،پس چه نیازی بود که کامنت ها رو یکی یکی تایید کنید تا بازدید کننده ها ببینن.نکنه شایدم بعد تایید یکی دوتا از این کامنت های جدلناک به ذهنتون رسید که این موضوع میتونه سوزه ی خوبی باشه واسه مطلب بعدی.[تعجب]

راستشو بخواهید استاد من نیز گاهی اوقات که این بحث های بی خود و غیر علمی را در یک فضای علمی میبینم، متاسف میشم و فقط سکوت میکنم . ممنون که حرف دل ما رو زدید.

مسافر

مولانا گفت: آن چه می گویم به قدر فهم توست/ مردم اندر حسرت فهم درست.

من

به نظر من شما مطالبتون رو در وبلاگ قرار بدید و اصلا گزینه نظر دادن رو حذف کنید. چون واقعا وقتتون تلف می شه و اصلا ارزش نداره ذهنتون رو درگیر چیزای غیرمهم کنید.(نظرات)

س

عقل ايماني چو شحنه عادل است پاسبان و حاکم شهر دل است آقای دکتر گرامی عقل ایمانی که باشد شهر دل و دین و درس، به امان خواهد نسشت

زهره

دلیل اینکه به وبم سر نزدید چه بود؟ یه خرده شدم سرخورده[منتظر] بی خیال کلا مطلبو حذف کردم.