قصه ظهر جمعه

گفتم: کار تاریخ کشف حقایق گذشته است، نه پیش بینی حوادث آینده. گفت: « حالا نگران نباشید. راحت نظرتان را بگویید ». گمان کرده بود، چون او را نمی شناسم، واهمه کرده ام و حرفی نمی زنم. خندیدم. خنده ای بلند و کشدار. گفتم: آقا! ترس و واهمه ای در کار نیست. شما از من می خواهید زمان وقوع حادثه ای را پیش بینی کنم و من می گویم که این در تخصص من نیست. حالا اگر راست می گویید خودتان بگویید حادثه مورد نظر شما کی اتفاق خواهد افتاد؟ خیلی قاطع جواب داد « سه سال دیگر ». گفتم: شما چرا نمی گویید دو سال دیگر، یا چهار سال دیگر. اصلا این سه سال را از کجا آورده اید؟ بحثمان بالا گرفت. گفتم: ببیند؛ ما ممکن است بگوییم ماشینی که 150 کیلومتر در ساعت سرعت دارد، دو ساعت بعد فاصله ای 300 کیلومتری را طی خواهد کرد. اما نمی دانیم که در بین راه چه اتفاقاتی خواهد افتاد و این اتفاقات بر حرکت ماشین چه تأثیری خواهد نهاد. مثلا آیا ماشین پنچر نخواهد شد و توقف برای پنچرگیری بر زمان مورد نظر ما نخواهد افزود؟ آیا در حین رانندگی برای راننده اتفاقی رخ نخواهد داد؟ آیا اصلا پلیس به خاطر سرعت زیاد ماشین را متوقف و به پارکینگ منتقل نخواهد کرد؟ بنابراین می توانیم بگوییم به شرط اینکه هیچ حادثه ای رخ ندهد، این ماشین دو ساعت بعد به پایان این مسیر خواهد رسید. اما در عرصه اجتماع؛ اولا بسیاری از امور کیفی هستند و در باره امور کیفی نمی توان مانند کمیاتی از قبیل دقیقه و ساعت و متر سخن گفت، ثانیا ماهیت تغییرات و تحولات اجتماعی بسیار بسیار پیچیده است و از راه تشبیه و مقایسه و استعاره نمی توان در باره آنها حکم کرد. حالا اگر قرار باشد کسی در این باره ها پیش بینی کند، یا باید غیبگو باشد و یا حداقل جامعه شناس. ولی ما که به قول شما « تو کار تاریخیم » از این حرف ها بلد نیستیم. بعد ساکت شدم تا به کارش برسد. مثل اینکه کمی قانع شده بود؛ کارش را کرد، لیوان چایی را که صاحبخانه برایش آورده بود، سر کشید. خداحافظی کرد و رفت. جوان خوبی بود، ولی اشکالش این بود که بدون اینکه « تو کار تاریخ باشد »، پا در کفش تاریخ کرده بود .

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشن

سلام استاد در مورد عواقب سخنان همچین آدمهایی نظری نمی دهم. اما این خوبه که کسانی باشند که باعث شوند آدم از ته دل بخنده. از دیدار روز سه شنبه خیلی خرسند شدم امیدوارم باز هم بتونم شما رو ملاقات کنم. پیروز و سربلند باشید. سال نو مبارک

مهدیخانی

با سلام اشکال کار درهمین جاست(منظورم رشته تاریخ است)،خیلی ها بدون اینکه تو کار تاریخ باشند پا در کفش تاریخ کرده اند و بر عکسٍ این جوان تعمیر کار نه قانع می شوند و نه می شود با آنها بحث کرد.خدا به داد تاریخی ها برسد!!

دوست دانش اموز

سلام استاد من دوست دانش اموز هستم یک علاقه مند به تاریخ جوابتون واقعا کامل و کافی بود. لازمه مردم تاریخ رو بشناسن!

طحان زاده

فعلا که گشاد ترین کفش دنیا،کفش تاریخه.اون تعمیرکار و حرفاش بازتاب جامعه ایست که توش زندگی می کنه.این نظریات ریاضی وار و اتو کشیده مثل نقل ونبات افتاده تو دهن مردم.با این حرفا می خوان ادعای روشن فکری کنن.ولی فلان اتفاق هر موقع افتاد از ماست که بر ماست.

طحان زاده

پیشاپیش سال نو را به شما تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی داشته باشین.

آشنا

ایرانی ها عادت به دخالت در مسائل سیاسی و اجتماعی دارند. اکثر مردم از 1 تاریخدان انتظار تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری به منظور پیشبینی آینده با درنظر گرفتن احتمال خطا را دارند. اما انگیزه شما از نگارش این مطلب بر من روشن نیست.از بحث با عوام یا افراد بی مطالعه حظ وافر می برید؟ چون استدلالتان هم تاریخی نبود.یا شاید می خواستید فرق تاریخ و علوم اجتماعی را متذکر شوید با توجه به اینکه خوانندگان وبلاگ شما اکثرا در کار تاریخند. منتظر پاسخ شما هستم آقای دکتر عزیز.

آشنا

هدفتون از نگارش این مطلب چی بود؟ متنتون خیلی کودکانه بود اصلا از شما انتظار نداشتم چنین چیزی بنویسید یا شاید من توقع زیادی داشتم.

آشنا

کدام مشکل اجتماعی؟ اینکه یک فرد عادی تفاوت بین دکترای تاریخ و علوم اجتماعی را نمی داند؟کجایش معضل است؟ اگر هم باشد شما فقط مطرحش کردید به آن نپرداختید بجای عصبانیت به مشکلات واقعی جامعه بپردازید که حتما در حوزه تاریخ نیستند. شما تنها با مثالی ساده به آن فرد گفتید ممکن است پیش بینی اش درست نباشد همین. اینکه با دوستان بنشینیم و برای حماقت دیگران سر تکان دهیم و افسوس بحال فرحیختگی خودمان بخوریم پرداختن به مشکل نیست. مهم نیست من کی هستم مهم اینست که چه می گویم به دنبال اسم بنده نباشید چون بکارتان نمی آید.

khazan

این آقا یا خانوم آشنا خیلی عصبانیند،به نظر من متن باعث روشن شدن فكر حداقل كسانيه كه تاريخي نيستن ولي به وبلاگ سر ميزنن،و شايدم تاريخي ها،من كه هنوز دانشجوي تاريخم ازين سوالا زياد ازم ميپرسن و حتي انتظار دارن جواب درست هم بدم همه از تاريخي جماعت ذهنيت خرابي دارن فكر ميكنن ميتونيم غيب گو و پيشبين باشيم،ببين آشناي عزيز متن استاد شايد از نظر شما نبايد گذاشته ميشد ولي به نظر من خيلي روشن كننده بود يه پاسخ بود به تمامي كساني كه از تاريخي جماعت انتظار پيشگويي دارن در قالب يه مثال عيني كه براي خود استاد اتفاق افتاده بود.

جمعی از دانشجویان

با اجازه ی استاد بزرگوار صاحب این وبلاگ به هیچ وجه قصد برآوردن انتظارات نا معقول دیگران را نداشته است و ندارد و ان شاءالله نخواهد داشت. انتظارات معقول هم تنها شامل پیشنهاد گاه به گاه موضوعات یا طرح سوالاتی است که امکان پرداختن به آن در این فضای مجازی باشد، که البته تشخیص آن هم تنها بر عهده ی ایشان است. پس خوانندگان محترم لطف نمایند و جایگاه خود را به عنوان یک خواننده ی "محترم" فراموش نکنند.