دموکراسی خوارج!

بعضی از نویسندگان و نظریه پردازان سیاسی، در مقایسه میان دیدگاههای فرق مختلف در تاریخ اسلام، ادعا می کنند که خوارج نسبت به دیگران که از نوعی نظام حکومتی خانوادگی جانبداری کرده اند، دموکرات تر هستند. به این دلیل که آنان رهبری جامعه را منحصر به خاندانی خاص نمی دانند و به انتقال آن از راه وراثت اعتقادی ندارند.

من اصولا تطبیق و از آن بدتر انطباق واقعیات تاریخ با افکار و اندیشه های امروزی را درست نمی دانم، اما واقعیت این است که مراجعه به تاریخ نشان می دهد؛ خوارج به رغم شعارهای خود، در عمل هیچ گاه دموکرات (آن گونه که بعضی نظریه پردازان می گویند) نبوده اند و انتخاب رهبران در میان آنان نیز هیچ گاه با ساز و کارهای دموکراتیک صورت نپذیرفته است. آنان در برابر نظر حاکمان بعد از پیامبر که با نسبت دادن حدیثی به آن حضرت (الائمه من قریش) حکومت را در انحصار  قبیله بزرگ قریش قرار داده بودند، اعلام کردند که خلیفه می تواند یک سید قرشی و یا یک غلام حبشی باشد. این البته شعاری عدالت طلبانه بود، اما واقعیت آن است که آنان خود هیچ گاه نخواستند یا نتوانستند آن را تحقق ببخشند: دو دولت مشهور خوارج در سده های آغازین تاریخ اسلام، بنی رستم و بنی مِدْرار بودند که هردو در شمال آفریقا تشکیل شدند. در دولت بنی رستم (160- 296ق)، بنیانگذار آن یعنی عبدالرحمن بن رستم، هنگام مرگ شورایی هفت نفره تشکیل داد تا امیر بعد از او را انتخاب کند. جالب اینکه وی پسرش عبدالوهاب را نیز جزء این شورا قرار داد و همه چیز به گونه ای پیش رفت که پسر بر جای پدر نشست و بازهم اصل وراثت تعیین کننده رهبر جامعه شد. مخالفین این انتخاب موروثی نیز سرکوب شدند و رهبر آنان به قتل رسید. پس از عبدالوهاب نیز فرزندان و نوادگان او یکی پس از دیگری حاکم شدند و حکومت در این خاندان انحصاری شد. در دولت بنی مدرار (140- 309 ق) نیز اوضاع از همین قرار بود؛ آنان از همان ابتدا درگیر منازعه قدرت شدند و سمکو بن واسول به کمک قبیله خود، عیسی بن یزید بنیانگذار این دولت را به قتل رساند و خود جای او را گرفت. پس از او نیز فرزندان و نوادگانش به حکومت رسیدند.

نگارنده قصد محکوم کردن خوارج را به این دلیل ندارد، زیرا آنان در برابر واقعیات روزگار خود و ابتناء حکومت بر عصبیت قومی و خاندانی، چاره ای جز این نداشتند، ولی نمی تواند تعجب خود را از کار کسانی که چنین مقایسه هایی صورت می دهند و چنین نظراتی را مطرح می کنند، ابراز نکند. به نظر می رسد ارائه چنین نظراتی ناشی از مقدم داشتن «تحلیل» بر «تبیین» و «توصیف» است. به این معنی که بعضی بدون خواندن جزئیات تاریخ یک دوره، یک گروه و یا یک حادثه و عدم توانایی توصیف و تبیین دقیق آن، به نظریه پردازی در باره آن روی می آورند و این یکی از بزرگترین آفات داوری تاریخی است.

/ 9 نظر / 35 بازدید
نظری

استاد به نظر من این دموکراسی مثل بی نهایت می مونه. بشر شاید تونسته باشه بهش نزدیک بشه اما به خودش هیچ وقت نمی رسه. دلیلش ذات خود انسانه.

89

سلام استاد مطلب بسیار مفیدی بود . سپاسگزارم.

سروشان

بنده معتنقدم خوارج در آغاز تشکیل با خوارجی که در دوره های بعد هرچند با فاصله کم شکل گرفتند متفاوتند . نگاه به خوارج در بدو شکل گیری آنها را دموکرات نشان می دهد هرچند در دوره های بعد چنین نیست.

حاجری

سلام استاد. وقتی برخی از اندیشه های بشر در طول تاریخ یکی بوده اند و داریم رفتارها و اندیشه های امروزی که مشابه آنها در گذشته وجود داشته، چرا نتوانیم مقایسه ای داشته باشیم و انطباق و ارتباطی بین آنها برقرار کنیم؟

حاجري

وقتي در تاريخ مي خوانيم كه مثلا از علل ضعف و زوال فلان حكومت، تبيعض ن‍ژادي يا ظلم و توهين به يك قوميت و شرايط بد اقتصادي و اجتماعي بوده، و اكنون نيز در فلان كشور جنگ قوميت و تبعيض و جود داشته و همان عوامل باعث زوال حكومت شده، نمي توانيبم از اين تشابه(شرايط) كه يكي در گذشته بود و ديگري در حال، نتيجه گيري كنيم، كه مثلا اختلاف نژادي پايه هاي يك حكومت را سست مي كند.

رشید

سلام به نظر منم درست نیست هر واقعه ی تاریخی که در گذشته بوده رو سعی کنیم ربط بدیم با اتفاقات حال. ولی استاد خیلی از جوامع گذشته رو مخصوصا در دلایل زوال و یا اوج قدرتشون میشه مطابقت داد با جوامع الان و این میشه یه جورایی همون عبرت گرفتن از تاریخ دیگه! مثلا همین مساله تبعیض نژادی رو میشه گفت معمولا باعث سست شدن پایه های حکومت میشه.

قنوات

جناب كريم پور! اين كار دليل و فلسفه خاصي ندارد.

سارا

جدیدا خیلی دیر به دیر به روز میشید!

حاجری

البته استاد با حذف هنر 3 و به گونه ای خالی کردن میدان مبارزه ، باید وقتتان کمی آزاد تر شده باشد. انشاالله هر چه سریعتر بهبود یابید.