مقتل حسین (ع)

...تیرى بر اسب حسین آمد و بیفتاد، و حسین پیاده گشت و سست شد از تشنگى. و روز به وقت نماز دیگر شد. حسین بنشست و هر که فراز آمد که او را بکشد، اندیشه کرد و گفت چه کنم خون او به گردن خویش در نکنم، و بازگشت. و حسین را پسرى بود یک ساله شیرخواره، نامش عبدالله. آواز او بشنید، دلش بسوخت و او را بخواست و در کنار نهاد و همى گریست. و مردى از بنى اسد تیرى بینداخت و به گوش آن کودک فرو شد و همان گاه بمرد. حسین آن کودک از کنار بنهاد و گفت: انّا للّه و انّا الیه راجعون. یا ربّ، مرا بدین مصیبتها شکیبایى ده. و بر پاى خاست و از تشنگى بی طاقت شده بود، و بر لب رود فرات رفت و جایى همى جست که مگر آب تواند خوردن. شمر گفت: ویلکم، دست باز مدارید که آب خورد که او از تشنگى مرده است، چون آب خورد زنده شود. و حسین به روى اندر افتاد و آب به دهن اندر گرفت. تیرى بر دهنش زدند و حسین آب بریخت و آن تیر از دهن بیرون کشید و بازگشت، و خون از دهنش همى دوید. و بر در خیمه بیستاد. عمر سعد آهنگ کشتن وى کرد. چون نزدیک رسید، حسین گفت: تو آمدى به کشتن من؟ عمر سعد خجل شد و بازگشت، و پیادگان را گفت: چرا مانده‏ اید و او را به میان اندر نگیرید و نکشید؟

پیادگان گرد حسین اندر آمدند، و حسین حمله برد و از پیادگان چندى بینداخت... پس حسین با این پیادگان حرب همى کرد تا سى و چهار جاى جراحت کردندش به شمشیر و نیزه و تیر، و خون بسیار از وى برفت و تشنگى بر وى سخت‏تر شد از آن جراحتها. پس شمر با شش تن از خاصگان آهنگ وى کردند، و حسین با شمشیر آهنگ ایشان کرد. مردى زرعه نامش، شمشیرى بر دست حسین زد و دستش از کتف بینداخت. حسین بیفتاد و باز برخاست و آهنگ آن پیاده کرد، باز بیفتاد. پیاده از پس او اندر آمد و حربه‏ اى بزدش بر پشت و از سینه بیرون آورد. حسین بیفتاد. مرد حربه از وى بیرون کشید و جان با حربه از تن وى بیرون آمد...

پس شمر عمر را گفت: امیر عبیدالله فرموده است که اسبان بر تن حسین بران. بیست سوار یکى اسحق بن حیوه و اخنس بن مرثد با هجده کس دیگر بفرمود تا اسبان بر تن حسین همى راندند تا استخوانهاش بشکست...

و عمر نامه نوشت سوى عبیدالله، سر حسین به دست خولى بن یزید الاصبحى بفرستاد. و دیگر روز عمر کشتگان خویش را به گور کرد... و آن شهیدان و اولاد را آنجا بگذاشتند... پس تن حسین بى سر و پاى با آن کشتگان سه روز در دشت کربلا افتاده بود و کسى نیارست بر گرفتن. پس مردمان غاضریّه بیامدند، و غاضریّه دیهى است بر لب فرات و اندر او بهرى مردمان بنى اسد بودند، بیامدند و گفتند: اى مسلمانان، این کشتگان شیران و گرگان و سگان همى خورند، از خداى بترسید. همه گرد آمدند و حسین را آنجا بی سر به گور کردند...

تاریخ بلعمی، ج 4، ص 11-710

/ 7 نظر / 15 بازدید

سلام استاد ایام سوگواری سید و سالار شهیدان را به شما تسلیت می گویم. التماس دعا

لب تشنه کی کشند کسی را کنار آب گیرم حسین سبط رسول خدا نبود

صابری

سلام. این ایام را از صمیم قلب به شما و دیگر مروجان سیره اهل بیت(ع) تسلیت عرض میکنم.

راحیل

کربلا را از هر سو که بنگری پر از درد است. آب، فرات، شش ماهه، عباس، گوشواره، تن بی سر، آتش ، آتش ، آتش...... بی وتن..... نه بی وطن

ابراهیمی

بسیار سپاسگذارم .

د

سلام کاش استاد در بین درس ها درسی در زمینه ی نقد فیلم های تاریخی داشتیم.

جواد

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود. ایام محرم را خدمت شما تسلیت عرض می کنم.