بغض کرزای

چند روز پیش اخبار تلویزیون بخشی از سخنرانی حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان را پخش می کرد. گوینده می گفت: کرزای از طولانی شدن جنگ و ناامنی در افغانستان انتقاد کرده است. بعد بخشی کوتاه از سخنرانی او را پخش کرد. سخنرانی و رفتار کرزای تکان دهنده بود. او با لهجه شیرین افغانی خود گفت کشور ما را یک بار روس ها اشغال کردند و ما را هم در بدر کردند. بعد هم ناتو آمد ولی مشکلات ما حل نشده است. او بر عدم امنیت در کشور افغانستان، اوضاع نابسامان اجتماعی و مهاجرت گسترده جوانان افغان به خارج از کشور تمرکز کرد و بعد در حالی که اندک اندک منقلب می شد و صدایش در گلو می گرفت با همان لهجه شیرین اما به تلخی دامه داد که آرزوی ما این است؛ هر افغانی در وطن خود به دنیا بیاید، بر روی همین خاک بزرگ شود، همین جا آموزش ببیند، همین جا بمیرد و در همین خاک دفن شود. به اینجا که رسید بغض راه گلویش را گرفت و اشک ریخت. این دو سه دقیقه از سخنرانی کرزای حس و حال عجیبی داشت. شاید به این خاطر که درد مشترکی را بیان می کرد. آخر ما نیز به نحوی گسترده درگیر مهاجرت نخبگان و جوانان کشورمان به خارج از کشور هستیم. دلایل این مهاجرت گسترده می تواند به عدد مهاجرین متفاوت باشد، اما همه مهاجرت ها یک دلیل اصلی دارد و آن این است که انسان مهاجر وضعیت فعلی خود را مطلوب نمی بیند و ترک خانه و کاشانه می کند تا شاید در گوشه ای دیگر از عالم به وضعیت مطلوب خود برسد. اگر به دور و برمان نگاه کنیم، متوجه گستردگی وحشتناک این مهاجرت می گردیم. من نمی گویم که می توان و یا باید کسی را با زور نگاه داشت. نمی گویم همه آنها که می روند درست فکر می کنند و یا همه به خاطر مشکلات اجتماعی و این قبیل چیزها می روند. می گویم شمار گسترده ای از نخبگان کشور ما بخصوص جوانان، هر روز و هر ماه و هر سال از کشور خارج می شوند و دیگر برنمی گردند، و این کشور ما را هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ معنوی متضرر می کند. بسیاری از این مهاجرین، این کار را به رغم علاقه شدید به وطن خود صورت می دهند. بسیاری از آنان آرزوی بازگشت دارند. من تصور نمی کنم که راه حلی عاجل برای حل این مشکل وجود داشته باشد. فقط تعجب می کنم که چرا هیچ کدام از ما وقتی از مهاجرت این همه هموطنمان سخن می گوییم، بغض راه گلویمان را نمی گیرد؟ همین.  

/ 6 نظر / 8 بازدید

اقای قنوات تازمانی که ما ایرانی هادرمحدودیت به سرمیبریم وهمه چیزبه ماجبرمیشودوضع همین است وفرصت پیشرفت در ایران وجودندارد...به علاوه ادم همیشه جایی میرودکه بیشترتحویل گرفته میشود!به شماهم پیشنهادمیکنم غصه ی این جورچیزهارانخوریدچون تمامی ندارد!!!

استادمیتونم یک سوال بپرسم چراعکستونوبرداشتید؟؟؟البته اگه فضولی نباشه!؟

هادی

سلام ما از خیلی چیزها حرف می‌زنیم و با کمال تعجب بغضمان نمی‌گیرد. پاینده باشید.

دل شکسته

بله استادقنوات واقعآ جای تاسف داره چون ما هم اگر خدا بخواهد بعد از فارغ التحصیل شدن همراه با مدرک پاره مان میرویم به جایی که اسمش را میگذارند فرار مغزها الته تعریف از خود نباشه[چشمک]ولی خدا گواهه که دلمان برایتان تنگ میشود![نیشخند]

یک دانشجو

سلام.واقعا درس فرمودید زمانی ما جندیشاپور داشتیم و سیل مشتاقان علم بود که به ایران می امدند,حال به قول شما چه شده که همه از اینجا فراریندوالله ایا همینها که معتقدند جبرو...برسر ماست , و امکانات نداریم و چه وچه نداریم و مملکت فلان وبهمان ....ایا خودشان قدمی برداشته اند منظور خودشان تلاشی کرده اند مگر در کشور های دیگر همه چیز همه همه ..مهیا میباشد نه منکه نرفته ام امه گمان هم نمیکنم اخر اگر روال عادیش را هم طی بکند مسلما مشکلات ومحدودیتهایی خواهد داشت .این از اقبال بد ماست که دانشجوی ما اینجا یعنی جایی که باید درس نمیخواند خدمت نمیکندو....

قاسمیان

شاید علتش اینه که کرزای رنج مهاجرت کشیده و غم غربت را چشیده است و معنی آوارگی و دوری از وطن را حس میکند ولی ما نه.