در آرامگاه خرقانی

پنج‌ شنبه‌ 26 اردی‌بهشت‌ 1381

ساعت‌ 8 شب‌- روستای‌ قلعه‌ نو- آرامگاه‌ ابوالحسن‌ خرقانی‌

 روستای‌ قلعه‌ نو در شمال شاهرود است‌. حدود 20 کیلومتری‌ شاهرود به‌ سمت‌ چپ‌ جاده‌ پیچیدیم‌ و کم‌کم‌ بالا رفتیم‌. آن‌ دورها در آخرین‌ نقطه‌ای‌ که‌ به‌ چشم‌ می‌آید، کوههای‌ مرتفعی‌ هستند که‌ قله‌هاشان‌ را ابرهای‌ سیاه‌ و سفیدی‌ پوشانده‌ و منظره‌ وهم‌انگیزی‌ را به‌ وجود آورده‌اند. قلعه‌ نو مرتفع‌ است‌ و آرامگاه‌ شیخ‌ هم‌ روی‌ تپه‌ای‌ است‌ که‌ شاید بلندترین‌ نقطه‌ روستا باشد. در محوطه‌ آرامگاه‌ روی‌ پله‌ها، پائین‌ مجسمه‌ای‌ از شیخ‌ که‌ با عبا و لباده‌ بر دو شیرتکیه‌ زده و کتابی در دست دارد‌، نشستیم‌ و من‌ زندگی‌ ابوالحسن‌ را از کتاب‌ داستان‌ دانشوران‌ برای‌ همراهان‌ خواندم‌ و بعد وارد بنای‌ آرامگاه‌ شدیم‌. اصل‌ بنا متعلق‌ به‌ دوره‌ ایلخانی‌ بوده‌ ولی‌ تقریباً تمامی‌ آن،‌ حدود  سال‌ 1350 شمسی بازسازی‌ شده‌ است‌.

وارد بنا که می شوی، اول‌ مسجد است‌ که‌ تنها محراب‌ قدیمی‌اش‌ آن‌ هم‌ نصفه‌ و نیمه‌ به‌ جا مانده‌. جلو محراب برای محافظت از آن شیشه کشیده اند. محراب ‌با گچبری‌های‌ درشتی‌ تزئین‌ شده‌ است‌. اما مقبره‌ شیخ‌ در اتاق کوچکی‌ است‌ که‌ با دری‌ به‌ بزرگی‌ تمامی‌ دیوار به ‌مسجد وصل‌ می‌شود. قبر شیخ‌ در اتاقکی‌ شیشه‌ای‌ محصور است‌، یک‌ وجب‌ از زمین‌ بلند است‌ و سنگ‌ روی‌ آن‌ هم‌ سفید است‌ و متن ‌آن‌ هم‌ شعری‌ است‌ رنگ‌ پریده‌ و نه‌ چندان‌ خوانا که به زحمت دو سه بیت آن را خواندم:‌

بر سیصد و هزار و چل‌ و هشت‌ چون‌ فزود

تاریخ‌ سال‌ این‌ حرم‌ و آستان‌ بود

تعمیر بقعه‌ معتضدالملک‌ کرد و خواست

این‌ بقعه‌ رشک‌ روضه‌ باغ‌ جنان‌ بود

و سرانجام‌ این‌ که‌

این‌ شعرهای‌ نادره‌ از طبع‌ نادری‌ است

کاندر فنون‌ شعر بدیع‌ الزمان‌ بود

واقعاً که‌. اگر دست‌ من‌ بود می‌گفتم‌ این‌ سنگ‌ قبر را بکنند و شعرهای‌ خنک‌ این‌ نادری‌ نادره‌! را هم‌ گوشه‌ کناری ‌بیندازند. چه‌ از خود راضی‌ هم‌ بوده‌ این‌ جناب‌ و بزرگترین‌ نشانه‌ آن‌ همین‌ که‌ برداشته‌ به‌ خودش‌ لقب‌ بدیع‌ الزمان‌ داده‌. یاد شعر عالی‌ اخوان‌ ثالث افتادم‌ در «ستایش‌ بلحسن‌ خرقانی‌» که‌ گفته است:

ای‌ پاکزاد و پاکتر از پاک‌

وی‌ خاکسار برتر از افلاک‌ ...

هم عارف معارف هستی

هم نایب ولایت "لولاک"

چون تو گلی منوّر و عطّار

بی خار کم برآمده از خاک‌

تا آنجاکه‌ می‌ گوید:

تو شهریار ملکت‌ عشقی  

ناز و نعیم‌، رانده‌ ز املاک‌...

قدر بشر ز عرش‌ فراتر

بردی‌، و روفتی‌ خس‌ و خاشاک...‌

دیدم‌ بر سنگ‌ قبر بوالحسن‌ باید چنین‌ شعری‌ را نقر می‌کردند نه‌ چرت‌ و پرتهای‌ آن شاعرک را و خوب‌ که‌ فکر کردم‌ دیدم‌ کار ما تا بوده همین بوده که‌ که‌ بخردان‌ را مطرود و خُردان‌ را بزرگ می کنیم...

به‌ در و دیوار هم‌ جملات‌ و اشعاری‌ است‌ از شیخ‌ که‌ خوشنویسان‌ نوشته‌ و به‌ آرامگاه‌ هدیه‌ کرده‌اند.

برگشتیم، اما من غرق تعجب ماندم که چرا بر سردر آرامگاه شیخ این کلام درخشان او را  حک نکرده اند که «هر کس‌ در این‌ سرا درآمد، نانش‌ دهید و از ایمانش‌ نپرسید. چه‌ آنکس‌ که‌ به‌ درگاه‌ باری‌ تعالی‌ به‌ جان‌ ارزد، البته‌ بر خوان‌ بوالحسن‌ به‌ نان‌ ارزد»...

/ 8 نظر / 13 بازدید
89

سلام استاد زیبا بود. سپاسگزارم. اردوی ده روزه آن هم برای دیدن این شهر ها با آن همه آثار تاریخی... به گمانم همه مدت در راه بودید و در کمتر شهری توقف طولانی داشته اید.

حاجری

سلام استاد. این سفرنامه بر خلاف سفرنامه ای که قبلا در وبلاگتان منتشر کرده بودید زیبا بود و دلچسب.

نظری

یاد باد آن روزگاران یاد باد! الان اردوی یک روزه آرزوست....اردوی ده روزه!!

حسینی

سلام استاد طاعات قبول، هرگز این اردو رو فراموش نمیکنم با وجود شما، استاد محمودپور و دوستان خیلی خوش گذشت. هرچند وقت یبار بهانه ای دست میده عکس های اون اردو نگاه میکنم. اما فکر چون اردو برا ده سال پیشه فراموش کرده باشین قلعه نو در همون بیست کیلومتری شمال شاهرود در مسیر جاده شاهرود آزادشهر قرار داره.

قنوات

آقاي حسيني سلام. ممنون از توجه تان.

ابراهیمی

یادش بخیر استاد چه روزگاری بود ! به یاد دارم چشم انتظار شما بودم تا پس از بازگشت شما چندین سوال غیر درسی بپرسم در مورد مسئله تحقیقم در واقعه حره ... اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بیخبری بود

87

منم با آقای حاجری موافقم. این سفر نامه خیلی جذاب تر از سفر به ترکیه نوشته شده بود...