«ما هیچ، ما نگاه» !

زمستان بود. سقراط همراه با چندتن از دوستان و شاگردانش، از میدان شهر آتن می گذشت. چند روز قبل برف سنگینی باریده بود. کف میدان از برف پوشیده بود. دو ساعت از ظهر می گذشت. خورشید در آسمان می درخشید، امّا باد سرد استخوان سوزى می وزید که وقتی از روی برفها می گذشت، سردی اش دو چندان می شد. نصف میدان را آفتاب گرفته بود، ولی آن طرف سراسر سایه بود؛ سایه دیوارهای بلند. و درست در این سرما و سایه، مردی روى نیمکتی چوبی نشسته بود. یکی از همراهان سقراط به آرامی گفت: «به نظر شما او از نظر روحى مشکلی ندارد؟» و بعد بدون این که منتظر جواب بماند، ادامه داد: «آخر آدم عاقل که در این سرمای جانسوز آفتاب را رها نمی کند و نمی رود در سایه اى به این سردى بنشیند». دوست دیگر سقراط در آمد که «بله؛ همین طور است. جنون و دیوانگی زیاد شده و ...». اما سقراط  سرش را به سوی نیمه آفتابى میدان چرخاند، گوشه و کنار را ورانداز کرد و گفت: «نه! هیچ مشکلى ندارد». همراهان سقراط از سخن او ابراز تعجب کردند و او ادامه داد: «نگاه کنید! آن طرف میدان که آفتاب است، هیچ نیمکتى نیست، همه نیمکتها این طرف در سایه قرار دارند. این مرد می خواسته بنشیند و چون در آفتاب جایی پیدا نکرده، رفته و در سایه نشسته است. همین». 

/ 8 نظر / 16 بازدید
111

سلام استاد نمی شد نیمکت بکشه بیاد تو آفتاب وبشینه

نظری

سلام استاد برخی نکته ها در ذهن خواهد ماند. نکته این داستان هم بیادماندنی بود. ممنون

سلام استاد نكته جالب و دقيقي بود.سپاس.

دانجّو

سلام، اصلن ما چرا باید دربارۀ دیگران قضاوت کنیم و حکم بدهیم، شاید طبق نظر سقراط میخواسته بنشینه یا بر خلاف نظر او واقعا دیوانه بوده، شاید دلش میخواسته سرما بخوره، شاید آنجا با کسی قرار داشته، شاید باخودش لج کرده بوده، شاید با خورشید لج کرده بوده، شاید میخواسته جلب توجه کنه، شاید یکی مجبورش کرده که اونجا بنشینه، شاید مشکل ژنتیکی ای، بیماری ای، چیزی داشته که برخلاف دیگران سردش نبوده، شاید این کار واسش یه حس نوستالژیک داشته، شاید میخواسته داستان امروز شما باشه، شاید......................

اصغری

سلام ای کاش سر کلاس بودیم ودر دودقیقه استراحت برامون تعریف میکردیید

زینب سادات موسوی نسب

اصلا شاید ازین نیمکتایی بوده که به زمین چسبیدن!

فکرکنم منتظر بوده آفتاب بیاد اون طرف

کریمی

سقراطم قاطی داشته.آدم عاقل تو هوای سرد بیرون چیکار میکنه...اصلا چه دلیلی داره آدم تو هوای سرد بره بیرون..اونم بیکار رو نیمکت بشینی! تازه تو سایه هم باشی[لبخند]