گزارش سفر (2) ؛ قم

پنج شنبه (6 خرداد) صبح اول وقت با یکی از دوستان قدیمی، دکتر پرویز رستگار، که عضو هیأت علمی دانشگاه کاشان است، قرار داشتم. آقای دکتر رستگار سه عنوان آثار منتشر شده شان را نیز برایم هدیه آورده بودند. ساعت 10 صبح هم دوست عزیزم دکتر داداش نژاد آمد دنبالم که به قرار ملاقاتی که با مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، جناب آقای هدایت پناه، داشتیم، برسیم. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه تنها پژوهشگاه قم است که زیر مجموعه وزارت علوم به شمار می آید. ساختمان جدید و بزرگ آن در شهرک پردیسان قم قرار دارد که اندک اندک بسیاری از مراکز علمی و پژوهشی این شهر در حال استقرار در آن هستند. از جمله می توان به دانشگاه آزاد و دانشگاه ادیان و مذاهب اشاره کرد. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه یکی از کتابهای من (جغرافیای تاریخی کوفه) را چاپ کرده و دو اثر دیگر را نیز قرار است در آینده منتشر کند. در باره چاپ یکی از این کتابها، مشکلی پیش آمده و حل آن به درازا کشیده است. قرار بود بنشینیم و در این باره گفتگو کنیم. گفتگویمان در محیطی صمیمانه انجام شد و قرار شد برای حل این مشکل طرفین اقداماتی انجام دهند.

از پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، همراه آقای دکتر داداش نژاد، راهی مرکز شهر شدیم تا سری به کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران بزنیم. راه اندازی این کتابخانه کار خوب و مفیدی بود و باید منتظر رشد و توسعه آن ماند. من یک بار نیز سه چهار سال قبل از این کتابخانه دیداری کرده بودم. مسؤول کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران آقای رسول جعفریان است که در تهران مستقر است؛ عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران و رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی است، اما روزهای پایان هفته را به قم می آید. آقای داداش نژاد پیشنهاد کرد به دیدن ایشان نیز برویم. با کمی تردید پذیرفتم. به این دلیل که تا کنون یکی دوبار میان ما از دور نزاعی قلمی رخ داده است. یعنی ایشان چیزهایی نوشته اند، و من هم در پاسخ و به عنوان نقد بر مطالب ایشان، مطالبی نوشته و منتشر کرده ام. البته انصاف می دهم که هیچ گاه نشنیده ام ایشان در باره من و آن نوشته های کذایی حرف تندی زده باشند، ولی فکر کردم شاید چنین دیداری، خوش آیند نباشد و چه بسا در لابلای حرف ها ذکری از آنچه گذشته است، برود و مایه کدورتی فراهم آید. به همین دلیل بود که وقتی شنیدم ایشان میهمان دارند، خوشحال شدم که خوب پس فرصت ملاقاتی نیست. ولی چند دقیقه بعد گفتند؛ میهمان قبلی ایشان رفته و می توانیم ایشان را ببینم. ملاقات با آقای جعفریان 20 دقیقه ای طول کشید و خوشبختانه در جریان آن، حرفی از گذشته ها به میان نیامد. هر دو طرف رعایت اصول دیپلماتیک را کردیم و آب در سماور کهنه نریختیم ( مازندرانی ها وقتی می خواهند بگویند بیایید تا از گذشته ها حرف بزنیم، می گویند: بیایید آب در سماور کهنه بریزیم ) و ملاقات به خیر و خوشی انجام شد. اذان ظهر را هم که گفتند، ما برخاستیم که ایشان به نماز برسند. آخر  کار  هم سه جلد کتاب به من هدیه دادند که از ایشان تشکر کردم و همین جا هم آن تشکر را تکرار می کنم.

برای خواندن نماز، همراه آقای دکتر داداش نژاد به ساختمان مرکز کامپیوتری علوم اسلامی نور رفتیم که مرکز بزرگ و آبرومندی است و نرم افزارهایی از علوم اسلامی تولید می کند و اخیرا سایتی نیز به نام نور مگز راه اندازی کرده که قصد دارند آن را به یک بانک مقالات تبدیل کنند. آقای داداش نژاد هم با این مرکز همکاری دارد و معمولا نسخه ای از آخرین تولیدات این مرکز در زمینه تاریخ را از سر لطف برای من می فرستد. بعد از نماز، یکی دیگر از دوستان مشترک ما، آقای مهران اسماعیلی، که همکار گروه تاریخ دفتر تبلیغات اسلامی است به ما ملحق شد و نهار را با هم صرف کردیم.

بعد از نهار و در هوای گرم بعد از ظهر قم، دوباره راهی شهرک پردیسان شدیم که این بار از دانشگاه ادیان و مذاهب دیدار کنیم. دانشگاه ادیان و مذاهب دانشگاهی خصوصی و جدیدالتأسیس است که دانشجوی فوق لیسانس می پذیرد. وجود این دانشگاه البته در محافل سنتی قم، با استقبال روبرو نشده. و بعضی از آثار منتشره توسط این دانشگاه نیز موجب اتخاذ مواضعی گردیده است. این دانشگاه مجله ای در موضوع ادیان و مذاهب منتشر می کند به نام « هفت آسمان » که مجله وزین و قابل اعتنایی است. دیدار از این دانشگاه به واسطه دوست عزیزم آقای اسماعیلی انجام شد که خود دانشجوی دوره دکتری تاریخ اسلام در دانشگاه تربیت مدرس است و دروسی را نیز در دانشگاه ادیان و مذاهب تدریس می کند. در کتابخانه این دانشگاه ابتدا کتاب های متعدد و متنوعی را که اخیرا از نمایشگاه کتاب تهران خریداری شده بود،‌ دیدیم، که در سه بخش فارسی، عربی و لاتین چیده شده بودند و نشان از برنامه ریزی خوب این مؤسسه برای تجهیز کتابخانه آن می داد. بعد هم از مخزن کتابخانه دیداری داشتیم. ورود به مخزن کتابخانه این دانشگاه ممنوع است، اما پیگیری آقای اسماعیلی نتیجه داد و مسؤول کتابخانه اجازه بازدید از مخزن را داد. کتابخانه خوب و مجهزی دارند با 35000 عنوان کتاب که از آن میان 7000عنوان به زبان لاتین و بقیه به زبانهای فارسی و عربی است. نظم و ترتیب خوبی در کتابخانه و بخصوص مخزن آن حاکم بود. البته فرصت ما کم بود و تنها به نگاهی اجمالی به کتب بسنده کردیم. بعد از آن با یکی از اساتید این دانشگاه، آقای علی آقا نوری، در دفتر ایشان دیدار کردیم. آقای آقا نوری در طی دو سه سال اخیر دو اثر منتشر کرده است؛ « خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه های شیعی در عصر امامان » و « امامان شیعه و وحدت اسلامی ». این هر دو کتاب در مدت زمان کوتاهی به چاپ دوم رسیده اند و کتاب « امامان شیعه و وحدت اسلامی » با عکس العمل هایی از جانب برخی محافل سنتی نیز روبرو شده است. ایشان متن نامه توهین آمیزی را که کسی پس از انتشار  این کتاب برایشان ارسال کرده بود نیز برای ما خواند. در گفتگو با آقای آقانوری پیرامون بعضی دیدگاههای تاریخی سخن گفتیم و  و ایشان از هر کدام از دو اثر خود، نسخه ای به من هدیه دادند.

غروب روز پنج شنبه فرصتی بود که همراه آقای دکتر خوشنویسان برای زیارت و شرکت در نماز جماعت به حرم حضرت معصومه برویم. ترجیح دادیم که بنا به عادت گذشته مسیر طولانی منزل ایشان تا حرم را پیاده طی کنیم. در سال های دانشجویی هم ما همیشه فاصله خانه مان در خیابان کوهسنگی تا حرم حضرت رضا (ع) را پیاده می رفتیم و می‌ آمدیم و این برنامه را حتی در برف و باران نیز تغییر نمی دادیم. حرم حضرت معصومه بخصوص در هنگام نماز شلوغ بود. بعد از آن فضایی را که با ایجاد یک سقف بر روی بخشی از بستر رودخانه که درست چسبیده به حرم است، ایجاد کرده اند، دیدیم. به این وسیله بر فضای اطراف حرم افزوده شده است. ضمنا شهرداری قم در بستر رودخانه برنامه های عمرانی گسترده ای را تدارک دیده است.؛ هم فضای سبز ایجاد کرده و هم در حال اجرای طرح منوریل است و ...

هنگام برگشت، در اطراف حرم به چند کتابفروشی سر زدیم و در یک بستنی فروشی، فالوده شیرازی خوردیم. شام سبکی هم خوردیم و باز هم مسیر طولانی حرم تا منزل آقای خوشنویسان را سلانه سلانه آمدیم و از هر دری سخنی گفتیم.

آن شب را زودتر از هر شب خوابیدم و فردایش که جمعه بود صبح راهی تهران شدم. برای برگشت به مشهد، بلیط قطار ساعت 5/1 بعد از ظهر داشتم. قطار حدود 11 ساعت در راه بود. و یک ربع بعد از نیمه شب به مشهد رسید. کلا سرعت قطارها بیشتر شده  و نسبت به چند سال پیش دو سه ساعتی زودتر می رسند.

و ختم کلام اینکه باید تشکر کنم از دوستان عزیزی که در این سفر مزاحمشان بودم و آنان از سر لطف و بزرگواری وقت خود را به من اختصاص دادند و رفت و آمد و اقامت و انجام کارهایم را تسهیل کردند. در اصفهان دوستان عزیزم آقایان علاقمندان و فزوه و علی نژاد و در قم دوستان دیگرم؛ آقای دکتر خوشنویسان، دکتر داداش نژاد و دکتر اسماعیلی. بدون تعارف باید بگویم که اگر لطف و میهمان نوازی آنان نبود، امکان نداشت به تمامی کارهایی که در این سفر داشتم، برسم.  

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

بسیار سفر باید تا ذپخته شود خامی!!!!!!!!!!!!!!

انجمن عوامان تحصیلکرده ی فارسی زبان مقیم وطن!

استاد عزیز سلام. قدیمی ترین نشانه های برجای مانده از مسیری که شما برای رفتن از قم تا تهران پیموده اید، مربوط به دوره ی ساسانی است که اصفهان را به ری متصل می کرد و از جنوب حوض سلطان بین پل دلاک و روستاهای محمد آباد و کاج می گذشت. در زمان صفویه نیز راه دیگری ساخته شد و مسافران از قم به موازات دره ی قمرود پیش می رفتند و در محل برخورد قمرود با قره چای از روی پل دلاک می گذشتند. در دوران قاجار و قبل از این كه مسافرت با ماشین معمول شود، مسافر قم به تهران، چهار شبانه روز در راه بود؛ كه تقریباً نیمی از بیست و چهار ساعت را در راه سپری می كرد و نیم دیگر را به استراحت می‏ پرداخت. وسیله ی راهپیمایی هم متفاوت بود؛ اعیان و اشراف - یا دوستان آنها!!- با كالسكه یا تخت روان، طبقه ی متوسط با گاری یا دلیجان، و دیگران با كجاوه و پالكی و طبقه ی بی بضاعت - یا دانشجو- هم با پای پیاده این مسیر خاكی و ناهموار را طی می کردند. مسافر، طول سفر را در چهار محل، منزل می‏ كرد كه هم اكنون در جاده ی قدیم قم به تهران قرار دارند. اما حدود 130 سال پیش، در عهد ناصری، مسیر جاده یا همان مسیر رودخانه ی شور طوری تغییر کرد که جاده ی قدیم زیر آب رفت. از

مهدیخانی

در دنیای پر هیاهوی سیاست خواندن چنین گزارش هایی به انسان جانی تازه می دهد. از گزارشتان بر می آید که قم کم کم به جایگاه واقعی خود به عنوان مرکز علوم اسلامی نزدیک می شود.

انجمن عوامان تحصیلکرده ی فارسی زبان مقیم وطن!

( ادامه ی کامنت قبلی انجمن): ... از این پس کاروان ها مجبور شدند از جاده ای که 18 کیلومتر دورتر بود، عبور کنند. بعدها که رود شور خشک شد، عارضه ای شبیه دریاچه نمک از آن باقی ماند که امروز آن را به نام "حوض سلطان" می شناسیم و در مسیر تهران - قم می بینیم و خیلی ها به اشتباه فکر می کنند دریاچه نمک قم است. این ها را نوشتیم تا بگوییم با این حساب در آن روزگار پست های " گزارش سفر" شما علاوه بر تعداد بیشتر، چند " میان پست" هم داشت، با نام احتمالی " گزارش سفر2- قم - منزل اول"! در ضمن خودمان حواسمان هست به فقدان تکنولوژی " اینترنت" و " وبلاگ" و از این قبیل چیزها در آن روزگار! پس برای چه این ها را گفتیم؟ گفتیم تا دانش خودمان را به رخ خوانندگان محترم " تاریخچه" بکشیم که در جدل هایشان هم ما را ول نمی کنند!

رضواني

سلام استاد.روز بخير.يه سوال داشتم.آيا مايکل استنفورد کتابي تاريخي داره که با توجه به فلسفه تاريخش نوشته باشه؟

دانشجوی کاشان

سلام آقای خوشنویسان احتمالا از جذابیت های اذیت کردن دانشجوهاشون چیزی براتون تعریف نکردن؟ بین خودمون بمونه ولی توی جشن فارغ التحصیلی یکی از سالهافیکی از بچه ها گفت بهترین استادش ایشون بوده و همه داشتن از تعجب شاخ درمی آوردن!:) به هرحال ما رو که خیلی اذیت کردن و همین هم باعث شد خیلی خاطره! ازشون داشته باشیم!

دانش آموز

سلام.خسته نباشید.واقعا معنای حرف پدرم که میگن سفر فقط جنبه تفریحی نداره فهمیدم.(خودشون در جوانی خیلی سفر رفتن.به جرات میشه گفت فقط از سه استان بازدید نکردن)خیلی خوبه که این گزارشات رو بیان می کنید. برای نسل جوان تجربه است.مخصوصا با این بیان ساده و روان.

خیلی دوستون داریم استاااااااااااااااااااااد. تو این روزای سخت نبرد مطالعاتی هوامونو داشته باشیدااااااااااااا[نیشخند]

در گرداب نیستی

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به اب دور خواهم شد از این خاک غریب که دران هیچکسی نیست که دربیشه ی ...قهرمانان را بیدار کند !!!....پیشنهاد میدم شما هم یک قایق واسه خودتون بسازید ...

اشکواری

سلام خسته نباشید. جالب و آموزنده بود. به امید دیدار