آموختن و نیاموختن از تاریخ

برخی از بزرگان و صاحب نظران، تاریخ را مایه عبرت و آموختن، معلم بزرگ انسان و منبعی ارزشمند برای کسب تجربه دانسته اند. شعر زیبایی از رودکی هست که به همین موضوع اشاره دارد:

هر که نامخت از گذشت روزگار

نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

هرکه را ایزدش لختی هوش داد

روزگار او را بسنده اوستاد

این اندیشه البته مخالفانی هم دارد. یادم می آید اولین بار در کتاب تاریخ در ترازو نظر مخالف مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب را در این باره خواندم. دکتر زرین کوب این سخن مشهور را که «تاریخ آئینه عبرت است» رد کرده بود. بعدها در کتاب بسیار مهم و خواندنی درآمدی بر تاریخ پژوهی اثر مایکل استنفورد با مبانی منطقی این گزاره آشنا شدم. جالب ترین نظر در این باره، نظر هگل بود: «تنها درسی که از تاریخ می توان آموخت این است که انسانها از تاریخ چیزی نمی آموزند».

طرفداران این نظریه می گویند: اگر انسانها از تاریخ چیزی می آموختند و عبرتی می اندوختند، اینچنین و به دفعات خطاهای خود را تکرار نمی کردند. آنان معتقدند هر آنچه را از تاریخ می توان آموخت، با مراجعه به عقل سلیم هم می توان دریافت. بر این اساس هدف و نتیجه خواندن تاریخ تنها کشف واقعیت های گذشته است و نباید از آن چیزی بیش از این انتظار داشت.

فعلا و در این فرصت کوتاه قصد بررسی جزئیات این نظرات را ندارم، اما مایلم با نقل جمله ای از یکی از بزرگان تاریخ، فرصت نگریستن به این موضوع را از زاویه ای دیگر نیز برای شما فراهم کنم. امام علی (ع) را سخنی عمیق و تأمل برانگیز است که «ما أکثَرَ العِبَر و أقلَّ الاِعتبار» (چقدر مایه های عبرت زیاد، اما عبرت آموزی اندک است» (نهج البلاغه، حکمت 289).

بر این اساس امام تاریخ را سرشار از مایه های آموختن و عبرت دانسته ولی معتقد است این انسانها هستند که انگیزه و ابزار آموختن از وقایع گذشته را فاقدند. امام مشکل را از تاریخ و ماهیت تاریخ نمی داند بلکه از سرشت آدمیان می داند که گرفتار غفلت می شوند و از عبرت آموزی بازمی مانند. این سخن امام اگرچه با نظر مخالفان آموختن و کسب عبرت از تاریخ نقطه اشتراکی دارد، اما با آن تفاوت ظریفی نیز دارد و آن این است که علت نیاموختن را تاریخ و محدودیت های آن نمی داند، بلکه کوتاهی کردن یا سرشت خاص آدمیان اعلام می کند.

/ 5 نظر / 109 بازدید
خطّۀ فریومد

اطّلاعیّه کاربران محترمی که از قسمتِ پیوندهای ماهروز ، واردِ وبلاگ تاریخ محلّی « خطّۀ فریومد / فرومد » می شوند تا زمان بر طرف شدن آسیب فنّی سایتِ بلاگفا ، مطالبِ جدید را در وبلاگ « عکسهایی از خطّۀ فریومد / فرومد » بخوانند .

نیوشا

از کجای راه می‌شود برگشت؟ اندازه‌ی چه‌قدر خون؟ به کدام سمت؟ که این‌همه اشتباه نباشد؟! شک دارم که آدمها با منطق های متفاوتشان با نگرشهای متفاوت فقط با مراجعه به عقلشان بتوانند، بهترین و درست ترین را راه و روش را انتخاب کنند... حتی به نظرم بر همین مبنا با مراجعه یه تاریخ هم نمی توانند درس بگیرند چون برداشتشان از وقایع با یکدیگر متفاوت است! اصلا به نظرم عقل سلیم تعاریف متعددی دارد با توجه به اینکه برداشت ها، منطق ها و نظریات متفاوتی به ازای هر فردی وجود دارد... فکر کنم انسان آمده است که با نسیان خود مادام تاریخ را تکرار کند!

سلام استاد مطلب مفید و قابل تأملی بود. سپاس.

علیرضا

بسیار زیبا و قابل تامل است اینکه آیا واقعا عقل سلیم می تواند همه آنچه را تاریخ به ما می آموزد بیاموزد؟ و یا اینکه بر عکس این عقل سلیم را تجربیات تاریخی بشر است که به مرور ساخته و پرداخته. از این منظر اگر تاریخی نبود عقل سلیم هم نبود

امیررضا

متن بسیار خوبی بود. با تشکر