یک راهنمای خوب

محمد صبور صادق زاده

این آقا، محمد صبور صادق زاده است؛ راهنمای آرامگاه فردوسی در توس. آقای صادق زاده ویژگی های خاصی دارد که به نظر من او را به یک راهنمای بسیار خوب تبدیل کرده است. پیش از هر چیز باید بگویم که متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق بناهای تاریخی کشور ما راهنما ندارند. آنهایی هم که دارند معمولا راهنمایان مطلع و متخصصی ندارند و همین راهنمایان ناوارد، گاه اطلاعاتی نادرست را به بینندگان آثار تاریخی منتقل می کنند. من در دیدارهای متعددی که از بناهای تاریخی داشته ام، متوجه این مشکل شده ام و همیشه با خود فکر کرده ام که چرا میراث فرهنگی برای بناهای تاریخی ثبت شده و یا حداقل آنهایی که اهمیت و مراجعه کنندگان بیشتری دارند، راهنمایانی مناسب به کار نمی گیرد؟

خوشبختانه آرامگاه فردوسی دارای راهنمای خوب و شایسته ای است. آقای صادق زاده اولا قامت رشیدی دارد و از بیشتر مخاطبان خود یک سر و گردن بلندتر است، ثانیا صدای غرّایی دارد که تا لب می گشاید، همگان را تحت تآثیر خود قرار می دهد. او به ظرایف کار خود آگاه است و از زبان فاخری که گاه با واژه های کهن فارسی آمیخته است استفاده می کند، از این گذشته در باره آنچه توضیح می دهد اطلاعات خوب و درستی دارد، اشعار مناسبی نیز  در حافظه دارد که جابجا در میان سخنان خود می خواند. دیروز (چهارشنبه 19 اسفند) که با دانشجویان کلاس تاریخ هنر به دیدار آثار و ابنیه تاریخی منطقه توس (میل اخنگان، آرامگاه فردوسی، هارونیه و مسجد و مدرسه تابران ) رفته بودیم، مطابق معمول از ایشان خواستم بیاید و در باره مجسمه های نصب شده بر دیوار آرامگاه که مهم ترین داستان های شاهنامه را به تصویر کشیده اند، برای دانشجویان توضیح بدهد. آمد و وظیفه خود را بخوبی انجام داد و من همانجا بود که تصمیم گرفتم این پست را به معرفی این خدمتگذار شایسته میراث فرهنگی اختصاص دهم.  

آقای صادق زاده سخنان خود را در جلو نقش زال و سیمرغ « به نام خداوند جان و خرد » آغاز کرد و در جلو تابلوی نبرد ضحّاک و فریدون با این شعر زیبای فردوسی به پایان رساند:  

 

فریدون فرّخ فرشته نبود

ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود

ز داد و دِهِش یافت این نیکویی

تو داد و دِهِش کن فریدون تویی

/ 7 نظر / 10 بازدید
اندیشمند

سلام استاد خوشا به حال فردوسی که حداقل یک راهنمای خوبیداره اما حیف که آثار تاریخی و اکثر مشاهیر ما از این نعمت محروم هستند و هیچ اسمی از اون ها در میان نیست.کاش یک مقدار خودمان در مورد تاریخ مان حساس بودیم و آن را حفظ می کردیم.کاش

مهدیخانی

يـــكـــي داســـتــــانــــي بــــيــــاراي نــــغــــز كــنــون اي ســخــن گــوي بـــيـــدار مـــغـــز روان ســــــرايــــــنــــــده رامــــــش بـــــــرد ســخـــن چـــون بـــرابـــر شـــود بـــا خـــرد

واحدي

سلام استاد خدا قوت. واقعا همينطوره كه فرموديدمن اولش مي خواستم يادداشت كنم كه چي توضيح ميدهداما انچنان شيواورسا سخن گفتندكه من فقط گوش كردم فقط

واحدي

دوباره سلام راستي استاد بايد به شما بگم كه ديروز واقعا خوش گذشت پيشاپيش سال جديد رو به شما استاد عزيز تبريك ميگويم اميدوارم سال خوبي داشته باشيد.ميگن دعاي استاد در حق دانش اموزش زود براورده ميشه لحظه سال تحويل واسه همه دانش اموزانتون دعاكنين .باارزوي سالي خوش

خورشید

سلام استاد از اظهار لطفتان بسیار ممنونم. به روی چشم تلاش می کنم بهتر و منظمتر بنویسم راستی این پست تان دلم را برای مشهد بیشتر تنگ کرد به خصوص این روز ها که دلتنگی ها دنبال بهانه می گردند. انشاءالله مشهد به حضورتان میرسم

یان سباستین

یکی به صحنه ی شهنامه بین که فردوسی به صد لباس مخالف به بازی آمده راست امیر کشور گیر است و گرد لشگر کش وزیر روشن رای است و شاعری شیداست مکالمات ملوک و محاورات رجال همه قریحه ی فردوسی سخن آراست برون پرده جهانی ز حکمت است و هنر درون پرده یکی شاعری ستوده لقاست به تخت ملک فریدون، به پیش صف رستم به احتشام سکندر، به مکرمت داراست به گاه پوزش خاک و به گاه پوشش آب به وقت هیبت آتش، به وقت لطف هواست عتاب هاش، چو سیل دمان، نهنگ اوبار خطاب هاش چو باد خزان جهان پیماست به گاه رقت، چو کودکی نکرده گناه به وقت خشیت، چو نره دیو خورده قفاست به وقت رای زدن، به ز صد هزار وزیر که هر وزیری دارای صد هزار دهاست به بزم سازی، مانند باده نوش ندیم به پارسایی، چو مرد مستجاب دعاست به گاه خوف، مراقب، به گاه کین، بیدار گه ثبات چو کوه و گه عطا دریاست به حسب حال حال، کجا بشمرد حکایت خویش حدیث های صریحش تهی ز روی و ریاست ملک الشعرای بهار

دانش آموز

توجه مسوولین محترم را می طلبد!