داستان نویس، نه مورخ

یادم می آید کلاس دوم دبیرستان که بودم، در کتابخانه عمومی بهبهان کتابی دیدم با عنوان محمد پیامبری که از نو باید شناخت. نوشته کنستان ویرژیل گئورگئو، ترجمه ذبیح الله منصوری. کتاب را گرفتم و به خواندن آن مشغول شدم. عمده اطلاعات من در آن سالها در باره تاریخ صدر اسلام و شرح حال پیامبر اکرم برگرفته از کتب دست دوم تاریخی و کلامی بود. هنگام مطالعه احساس کردم مطالب زیادی از این کتاب مشهور با آنچه قبلا خوانده ام، همخوانی ندارد. با این تصور که با یک کتاب علمی و تاریخی روبرو هستم، قلم و کاغذ برداشتم و این مطالب را استخراج کردم و در چند صفحه نقدی نوشتم بر این کتاب. این اولین مقاله و نقد تاریخی بود که نوشتم و هنوز هم نسخه ای از آن را دارم. بعدها دیدم دکتر شریعتی در حالی که مطالبی از اصل کتاب نقل کرده، از ترجمه بد کتاب انتقاد کرده است. یک بار از مرحوم دکتر شهیدی هم خواندم یا شنیدم که می گفت این ترجمه را جدی نگیرید. پس از آن بود که اندک اندک روش کار مرحوم منصوری را دریافتم.

مرحوم ذبیح الله منصوری (م 1365 شمسی) یکی از پدیده های عالم نویسندگی در تاریخ معاصر ماست. او روزنامه نگاری پرکار بود که سالیان متمادی در نشریات مختلف کشور پاورقی ها و مطالب فراوانی منتشر کرد، اما شهرت او بیشتر به دلیل داستانهای تاریخی فراوانی است که از او منتشر شده است. آثاری مانند خواجه تاجدار، خداوند الموت، سینوهه پزشک مخصوص فرعون، عایشه بعد از پیامبر،  ابن سینا نابغه‌ای از شرق، اسپارتاکوس، امام حسین و ایران، منم تیمور جهانگشا و ...

منصوری نویسنده ای حرفه ای و در این کار اعجوبه ای بود. نکته جالب در باره او این است که بسیاری از آثاری که به نام دیگران و تحت عنوان ترجمه منتشر کرد، ارتباط اندکی با کتب اصلی دارد و در واقع تألیف - و نه ترجمه - اوست. این که منصوری چرا این کار را می کرد، معلوم نیست، ولی امروزه همه می دانند کتابی که آن مرحوم با عنوان ملاصدرا نوشته هانری کربن، ترجمه ذبیح الله منصوری منتشر کرد، اصلا نسخه اصل ندارد و اساس آن گویا مقاله ای چند صد کلمه ای از هانری کربن است در یک دائرة المعارف عمومی که توسط منصوری بسط پیدا کرده و به کتابی چند صد صفحه ای تبدیل شده است. بر این اساس منصوری را باید یک داستان نویس تاریخی دانست. داستان نویسی خوش قلم که زیاد هم می نوشت. اما آثار او را نباید در زمره منابع تاریخی به شمار آورد. این آثار را باید به عنوان داستان خواند و از آنها گذشت.

در باره مرحوم ذبیح الله منصوری و شخصیت جالب و آثار جالب تر او و بخصوص ماجرای کتاب ملاصدرا که به نام هانری کربن منتشر کرد، استاد دکتر باستانی پاریزی مقاله ای دارد خواندنی با عنوان "مرد هزار کتاب" که درکتاب هزارستان به چاپ رسیده است. مقاله ای است از تاریخ نویسی بزرگ در وصف یک داستان نویس تاریخی برجسته. خواندن آن را از دست ندهید.

/ 4 نظر / 72 بازدید
امیررضا

با سلام آیا مطالبی که این نویسند نوشته است هم حالت داستانی دارد؟ یعنی خود میگوید من داستان نویسم یا خود معتقد است من تاریخ نویس هستم؟ با تشکر

سلام استاد به نظر شما نویسندگان رمان های تاریخی و یا فیلم نامه های تاریخی چقدر اجازه دخل و تصرف در حوادث تاریخی را دارند ؟ با توجه به اینکه بیشتر مردم داستان برخی مجموعه های تاریخی را واقعیت می پندارند ، از نظر شما این دخل و تصرف مطلوب است یا خیر؟

میم.سفری

دوران راهنمایی من بی اغراق با نام ذبیح الله منصوری گره خورده است! تاریخ نویس مورد علاقه من! هرچند که بعدها از این دست انتقادها به مرحوم منصوری زیاد شنیدم و خواندم ولی از ارادت من نسبت به ایشان هیچگاه کم نشد. اولین کتابی که از ایشان خواندم (سینوهه پزشک مخصوص فرعون) بود که در دوران ابتدایی خواندم. فقط نثر شیوا و روان ایشان میتوانست یک بچه ابتدایی را مشتاق کند که بخواهد در مورد تاریخ مصر بخواند. بعدها کتاب های دیگری همچون کتاب قطور و چهارجلدی (سرزمین جاوید) و (کلئوپاترا ملکه مصر) و چند کتاب دیگر را هم در دوران راهنمایی از ایشان خواندم. در مقابل کتاب های خشک و خشن تاریخی موجود, مانند کتاب های حسن پیرنیا که برای یک نوجوان قطعا خسته کننده هست, فقط روایت داستان گونه و جذاب ذبیح الله منصوری میتوانست دروازه ورود به دنیای تاریخ را باز کند. اینکه مرحوم منصوری قوه تخیل را در تاریخ نویسی بسیار وارد میکرد شکی نیست و فی النفسه کار ناپسندی هم محسوب میشود. آن هم در مقوله مهمی همچون تاریخ. جای انتقاد هم به ایشان وارد هست که چرا تنها عنوان ترجمه را بر روی کارشان میگذاشتند. میتوانستند توضیحات دیگری مانند تلخیص یا هرچیزی که این

وحید

سلام دکتر. طاعات قبول حق ان شاء ا... من به شخصه با خوندن کتابهای ذبیح ا... منصوری همیشه جذب تاریخ شدم. واقعا مهارت زیادی دارند. الانم مشغول خواندن محمد پیغمبری که از نو باید شناخت هستم.