پدیده

هواپیما در فرودگاه مشهد نشست. پیاده شدم. وارد بخش ورودی مسافران شدم، اما این بار خبری از او نبود؛ خانمی که همیشه آنجا می ایستاد با دسته ای گل قرمز در دست که به هر مسافر شاخه ای از آن می داد؛ شاخه ای که به ساقه آن اتیکت کوچک «پدیده» الصاق شده بود. اما این بار از آن خانم و گل های سرخ  و پدیده نشانی نبود. نهادهای قضایی تبلیغات این شرکت را در فضاهای عمومی از جمله فرودگاه ها ممنوع اعلام کرده اند.

واقعیت این است که پدیده «پدیده» در جامعه ما قابل توجه و تأمل است. اگر حرف هایی که این روزها زده می شود، درست باشد، این شرکت زمین هایی را بدون مجوز تصاحب کرده است، بدون مجوز در آنها ساختمان سازی و شهری برپا کرده و سهام تقریبا 100 تومانی (100 یک تومانی) خود را به 12000 تومان (120 برابر) افزایش داده و با تبلیغاتی گسترده - از جمله اهدای همان گل های سرخ - فروخته است. البته من در این گونه امور دستی ندارم و واقعا هم نمی دانم آخر و عاقبت این ماجرا به کجا خواهد رسید، اما برایم سؤال است که چگونه می توان این همه زمین را بدون کسب مجوز و موافقت های لازم تملک کرد؟ این را هم نمی دانم که چگونه در حالی که برای ساختن یک انباری در گوشه ای از یک خانه باید بارها و بارها با شهرداری و مأموران آن سر و کله زد و جریمه داد و پلمپ و فک پلمپ شد، شرکتی می تواند شهری را (دقت کنید: شهری را) بدون کسب مجوز برپا کند؟

از همه اینها گذشته، آنچه برای من عجیب تر است، ذهنیت و رفتار برخی از مردمان جامعه ماست؛ یعنی کسانی که رفته اند و پول داده اند و از این شرکت و شهر سهام خریده اند. کسانی را می شناسم که ملک خود را فروخته اند و با پول آن سهامدار شرکت «پدیده» شده اند و اکنون که این حوادث پیش آمده، وحشت زده اند که مبادا آنچه را داشته اند نیز از دست بدهند. بر این اساس به نظر من «پدیده» یک شرکت نیست، بلکه ذهنیت و رفتار گروه بزرگی از مردمان جامعه ماست. 

واقعیت این است که مدت هاست در ذهن بسیاری از مردم ما این فکر ریشه دوانده که می توان با میان بُر زدن، در کمترین زمان و بدون سعی و تلاش، به بیشترین منفعت دست یافت. نکته جالب اینکه در سالهای نزدیک، بسیاری از مردم با سرمایه گذاری در شرکت ها و صندوق هایی مشابه، با همین مشکلات روبرو شده و نه تنها سودی نبرده بلکه سرمایه خود را نیز از دست داده اند، اما دریغ از درسی و عبرتی (قابل توجه کسانی که معتقدند؛ تاریخ آیینه عبرت است).

اما فراتر از آن چه گفتیم، این نکته مهم است که این «پدیده» تنها در عرصه اقتصاد و شرکت و صندوق و سهام شکل نگرفته است بلکه مانند یک امر فراگیر در عرصه های مختلف به ذهن و ضمیر و رفتار جامعه ما نفوذ کرده است. شاید عجیب به نظر برسد، ولی متأسفانه باید گفت که در عرصه علم و دانش هم دچار مشکلاتی شده ایم.

 هم اکنون در محیط های علمی ما، مسابقه نادرستی بر سر کسب مدارج بالاتر علمی درجریان است. موکول شدن رشد و ارتقاء علمی استادان و پژوهشگران به شمار مقالات منتشره در مجلات داخلی و خارجی، برخی را واداشته تا با هدف رشد سریع و کسب عناوین بالاتر علمی و دانشگاهی به شیوه ای نادرست روی آورند؛ مقاله سازی کنند و گاه نام خود را بالای مقالاتی درج کنند که نه تنها نقشی در نوشتن آنها نداشته اند، بلکه حتی آنها را نخوانده و گاه حتی ندیده اند. این شیوه کسانی است که قصد دارند در مدت زمانی کوتاه به منفعتی کلان دست یابند؛ القاب بزرگ علمی و دانشگاهی را به خود ببندند و از منافع آن بهره مند شوند. در چنین فضایی عجیب نیست اگر یک دفعه معلوم شود که فلان استاد اسم و رسم دار بزرگترین دانشگاه کشور، هر آنچه تاکنون منتشر کرده و به کمک آنها به درجه استادی رسیده است، سرقت نوشته های دیگران بوده است. نیز تعجب برانگیز نیست که می بینی کسی که در عمر علمی خود، حتی یک نظر یا ابتکار علمی نداشته است، با سرهم کردن نظرات و مطالب دیگران به مدارج بالای علمی رسیده است و هنگام سخن گفتن، بخصوص اگر جلو دوربینی هم قرار گرفته باشد، چنان تشبّه به دانشمندان سلف می کند که اگر آن درگذشتگان سر از خاک بردارند انگشت حیرت به دهان می گیرند. آری، این نیز وجهی دیگر از این «پدیده» است، و دیگر امور را نیز به قول علما " قِس علی هذا".

 

/ 9 نظر / 30 بازدید
ط.ع

سلام . بله استاد بی سبب نیست که گاندی می گوید:هفت مورد بدون هفت مورد دیگر خطرناک است ؛ثروت بدون زحمت،لذت بدون وجدان،دانش بدون شخصیت،تجارت بدون اخلاق،علم بدون انسانیت،عبادت بدون ایثاروسیاست بدون شرافت.

سلام استاد متاسفانه علم در دانشگاه های ما به جای کمک به بازسازی و توانمندی فرهنگ و اقتصادمان، قربانی این دو شده.

پاینده

سلام. واقعا درست می فرمایید

ابراهیمی

سلام جناب استاد چه زیبا ست این دیالوگ فیلم کمال الملک اثر جاودان مرحوم علی حاتمی :«مگر ما صدر اعظمی مثل بیسمارک داریم که نقاش‌باشی اون‌جوری هم داشته باشیم؟ همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. خیر! جناب نقاش‌باشی در معیت ما به وطن بازمی‌گردند.»

جالب عده ای از اهالی مشهد هستند که سعی دارند بگن هیچ اتفاقی نیفتاده و برای پدیده پاپوش درست کردند و وقتی می پرسی چرا انقدر سنگ این شرکت رو به سینه میزنی میگن آبروی شهرمونه ! گو اینکه آبروی یک شهر به ملک و املاک یک نفر که حتی به درست کار بودنش هم شک وارد شده بسته است

امیررضا

سلام استاد بنده هر وقت وبلاگ شما را میخوانم چیز جدیدی یاد میگیرم. الان هم با کلمه "الصاق" آشنا شدم و معنی آن را فهمیدم. با تشکر

علی اکبر جغتائی

سلام : وبلاگ حضرتعالی را از توضیحات جناب یاقوتیان ( خطه فریومد ) بدست اوردم و هدفم عذر خواهیست از اینکه روی نظر شما نظر متفاوتی دادم. البته این اتفاق باعث شد که خواننده همیشگی وبلاگ شما باشم . موفق باشید

محمدحسینی

سلام جناب استاد . بالاخره همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید دیگر ![چشمک]

مهدوی

سلام جناب دکتر.واقعا همینه که فرمودین.توجامعه ما هیچی سر جای خودش نیست.